komeyl کمیل hadith حدیث komeil komail   

  دعای کمیل عشق زينب بيماري نيست جز فوق جنون.........هركه گويد يا حسين بر او سرايت ميكند..........اي كه بيماري چرا نزد طبيبان ميروي.......خرده نان سفره زينب كفايت ميكند.........كربلا باشد سفارت خانه حق بر زمين......اين سفارتخانه را زينب صدارت ميكند.........بيرق خون خواه شاه كربلا اين مطلب است......اهل عالم گوش باشيد اين سپاه زينب است

  تماس با من

  آرشيو

  نویسندگان

amir hosein

  بچه باحالها

 

  آمار بازدید ها

پيام هاي ديگران ()
 

  وای بر اهل دنیا وای بر ما که دنیا مارا به خود گرفتار ساخته!

 

یکى از حکما گفته است: «دنیا خانه خراب و ویرانى است، و ویران‏تر از آن دل آن کس است که به عمارت آن پردازد، و بهشت سراى عمران و آبادى است، و آبادتر از آن دل کسى است که به آبادى آن کوشد». و یکى دیگر از حکما گوید: «دنیا براى کسى است که آن را رها کند و آخرت براى کسى حاصل است که آن را بجوید». و یکى از ایشان گفته است: «هیچ چیز از دنیا به دست تو نمى‏آید مگر اینکه پیش از تو به دست دیگران بوده و بعد از تو نیز از آن دیگران خواهد بود، و چیزى از دنیا به تو نمى‏رسد مگر شام شبى و چاشت بامدادى، پس خود را براى یک خوردن به هلاکت میفکن، در دنیا چنان باش که گویى روزه‏اى و با آخرت افطار کن، که سرمایه دنیا هوى و هوس است و سود آن دوزخ».

 

یکى از زاهدان بزرگ گوید: «دنیا بدنها را کهنه و فرسوده و آرزوها را نو و تازه مى‏کند، مرگ را نزدیک و خواهش‏ها و آرزوها را دور مى‏سازد، هر که بر آن دست یابد به محنت و تعب افتد، و هر که آن را از دست دهد به رنج و سختى گرفتار شود.» و یکى از ایشان گفته است: «در دنیا هیچ چیز نیست که تورا شاد و خشنود کند مگر اینکه در کنارش چیزى هست که تورا غمگین و ناخشنود کند.» و دیگرى گفته است: «جان آدمیزاد از دنیا بیرون نمى‏رود مگر اینکه سه حسرت با خود دارد: از آنچه جمع کرده سیر نشده، و به آرزوهاى خود نرسیده، و توشه نیک براى جائى که به آن وارد مى‏شود فراهم نکرده است».

 

حکیمى گفته است: «دنیا بود و من در آن نبودم، و خواهد بود و من در آن نخواهم بود، پس چگونه دل به آن بندم؟ عیش آن ناگوار و صافى‏اش تیره و تار است، اهل آن از آن بیمناک که چه وقت نعمت از دستم در رود یا کدام روز حادثه و بلائى به سرم فرود آید یا مرگم فرا رسد.» و عارفى گفته است: «دنیا دکان شیطان است، از دکان او چیزى بر ندارى که به تعقیب تو آید و آن را از تو باز ستاند.» دیگرى گفته است: «اگر دنیا طلاى فانى و آخرت سفال باقى بودى، عاقل سفال باقى را بر طلاى فانى اختیار کردى، و حال آنکه آخرت طلاى باقى و دنیا از سفال فانى پست‏تر است».

 

و روایت است که «بنده چون دنیا را بزرگ بدارد در روز قیامت نگهش مى‏دارند و مى‏گویند: این کسى است که آنچه را خدا کوچک شمرده بزرگ شمرده است.»

 

 و نیز روایت شده است که: «چون پیغمبر اکرم (ص) مبعوث شد، سپاه ابلیس گرد او جمع شده گفتند: خدا پیغمبرى برانگیخته و امّتى براى او قرار داده، شیطان گفت: آیا امّت او دنیا را دوست خواهند داشت؟ گفتند: آرى گفت: اگر دنیا را دوست بدارند باکى نیست که دیگر بت‏پرستى نکنند، من روز و شب آنان را از سه راه به کار مى‏دارم: به دست آوردن مال به غیر حق، و خرج کردن آن در غیر حق، و انفاق نکردن آن در راه حق، و همه بدیها به دنبال این‏ها مى‏آید».

 

و روایت است که: «خداى تعالى به یکى از پیغمبران خود وحى کرد: از دشمنى و دشمن داشتن حذر کن که از چشم من مى‏افتى، آنگاه نعمت دنیا را بر تو فراوان مى‏ریزم».

 

یکى از صحابه گفته است: «هیچ کس صبح نمى‏کند مگر اینکه در دنیا مهمان است، و مالش عاریه است، مهمان رفتنى و کوچ کننده است و عاریه پس دادنى است».

 

دیگرى گفته است: «خداوند دنیا را سه بخش کرد: بخشى براى مؤمن و بخشى براى منافق و بخشى براى کافر است. پس مؤمن توشه بر مى‏گیرد، و منافق به زیور و زینت کردن مى‏پردازد، و کافر از آن بهره و لذت مى‏ستاند.» و گفته‏اند: «هر که به دنیا رو آورد آتش دنیا او را بسوزاند تا خاکستر شود، و هر کس به آخرت رو آورد آتش دنیا او را صافى کند و همچون زر خالص و سره گردد که سود دهد، و کسى که به خداى سبحان رو کند آتش توحید او را بسوزاند، و گوهرى شود که ارزش آن بى‏حد و بى‏اندازه است».

 

و نیز گفته‏اند: «عاقلان سه گروهند: یکى آن که دنیا را رها کرده پیش از آنکه دنیا او را رها کند، و دوم آن که قبر خود را آباد کند پیش از آنکه به آنجا وارد شود، و سوم آنکه خدا را از خود راضى کند پیش از آنکه او را ملاقات کند».

 

یکى از امیران شخصى را که عمر او به بیش از صد سال رسیده بود درباره دنیا پرسید، گفت: «چند سالى بلا و سختى و چند سالى آسانى و راحتى، روزى در برابر روزى و شبى در برابر شبى، یکى به دنیا مى‏آید و یکى از دنیا مى‏رود، اگر کسى زاده نمى‏شد خلق از میان مى‏رفت و اگر کسى نمى‏مرد دنیا بر مردم آن تنگ مى‏شد. امیر گفت: از من چیزى بخواه، گفت: مى‏خواهم که عمر گذشته‏ام را به من باز دهى، و اجل مرگ را از من دور کنى، گفت: توانائى این را ندارم، گفت: پس مرا به تو حاجتى نیست»

 

روایت است که: «دنیا را در روز قیامت به صورت پیرزنى دو موى کبود چشم گراز دندان کریه منظر زشت چهره بیاورند و در برابر خلایق نمایش دهند و به آنان گویند: آیا این را مى‏شناسید؟ مردم گویند از شناختن این به خدا پناه مى‏بریم آنگاه به آنان گویند که این دنیائى است که به آن فخر مى‏فروختید، و به واسطه آن قطع رحم مى‏کردید و به یکدیگر حسد مى‏بردید، سپس دنیا را به دوزخ مى‏افکنند، و دنیا فریاد مى‏کشد که خدایا دوستان و پیروان من کجایند؟ و خداى عزّ و جلّ مى‏فرماید: دوستان و پیروانش را به او ملحق کنید».

 

amir hosein

هر چه ميخواهد دل تنگت بگو

پيام هاي ديگران ()
 

  وای بر اهل دنیا وای بر ما که دنیا مارا به خود گرفتار ساخته!

 

و امام باقر عليه السلام به جابر فرمود:«يا جابر إنّه من دخل قلبه صافى خالص دين اللّه شغل قلبه عمّا سواه. يا جابر ما الدّنيا و ما عسى أن تكون الدّنيا؟ هل هي الا طعام أكلته، أو ثوب لبسته،

                         علم‏اخلاق‏اسلامى ج : 3  ص :  47

او امراة اصبتها؟ يا جابر إنّ المؤمنين لم يطمإنّوا إلى الدّنيا ببقائهم فيها، و لم يأمنوا قدومهم الآخرة. يا جابر الآخرة دار قرار، و الدّنيا دار فناء و زوال، و لكن أهل الدّنيا أهل غفلة، و كأنّ المؤمنين هم الفقهاء أهل فكرة و عبرة لم يصمّهم عن ذكر اللّه - جلّ اسمه - ما سمعوا بآذانهم، و لم يعمهم عن ذكر اللّه ما رأوا من الزّينة بأعينهم ففازوا بثواب الآخرة كما فازوا بذلك العلم» [1].

«اى جابر هر كس دين صافى خالص خداوند به دلش در آيد، دلش از غير او تهى خواهد گشت. اى جابر دنيا چيست و چه مى‏تواند بود؟ مگر دنيا غير از خوراكى است كه بخورى يا جامه‏اى كه بپوشى يا زن و همسرى كه به او برسى؟ اى جابر مؤمنان به ماندن در دنيا اطمينان نكردند، و از واردشدن به آخرت ايمن نشدند. اى جابر آخرت خانه بقا و قرار و دنيا خانه فنا و نابودى است. ولى اهل دنيا غافلند و گويى مؤمنانند كه داراى فهم و بصيرت و اهل فكر و عبرتند. آنچه با گوش‏هاى خود شنوند آنان را از ياد خدا - جلّ اسمه - كر نكند و هر زيورى كه با ديدگان خود ببينند از ياد خدا كورشان نكند، پس به پاداش آخرت رسيدند، چنانكه به اين دانش رسيدند».

امام صادق عليه السلام فرمود«مثل الدّنيا كمثل ماء البحر، كلّما شرب منه العطشان ازداد عطشا حتى يقتله»

«دنيا مانند آب درياست كه تشنه هر چه بيشتر از آن بنوشد تشنگيش زياد مى‏شود تا او را بكشد».

و فرمود: از مناجاتهاى خداى عزّ و جلّ با موسى عليه السلام اين بود كه:

«يا موسى لا تركن إلى الدّنيا ركون الظّالمين و ركون من اتّخذها أبا و أمّا. يا موسى لو وكلتك إلى نفسك لتنظر لها إذن لغلب عليك حبّ الدّنيا و زهرتها. يا موسى نافس في الخير أهله و استبقهم إليه، فانّ الخير كاسمه، و اترك من الدّنيا ما بك الغنى عنه، و لا تنظر عينك إلى كلّ مفتون بها و موكّل إلى نفسه، و اعلم أنّ كلّ فتنة بدؤها حبّ الدّنيا، و لا تغبط أحدا بكثرة المال، فانّ مع كثرة المال تكثر الذّنوب لواجب الحقوق، و لا تغبطنّ احدا برضى النّاس عنه حتّى تعلم انّ اللّه راض عنه، و لا تغبطنّ مخلوقا بطاعة النّاس له، فانّ طاعة النّاس له و اتّباعهم ايّاه على غير الحقّ هلاك له و لمن تبعه».

«اى موسى به دنيا تكيه مكن (يا دل مبند) مانند تكيه كردن (يا دل بستن) ستمكاران و تكيه كردن (يا دل بستن) كسى كه آن را پدر و مادر خود قرار داده. اى موسى اگر تورا به خودت واگذارم كه به آن بنگرى دوستى دنيا و زيور آن بر دلت چيره خواهد شد. اى موسى در كار خير با اهلش مسابقه گذار و پيشى گير، زيرا كار خير مانند اسمش [نيك و ستوده‏] است، و از دنيا آنچه را بدان نيازى ندارى رها كن، و به فريفتگان دنيا و به خود واگذاشتگان چشم مدوز، و بدان كه آغاز هر فتنه‏اى حبّ دنياست و به مال زياد هيچ كس غبطه مخور، كه مال بسيار مايه گناه بسيار است زيرا حقوق واجب آن بسيار است. و به خشنودى مردم از كسى غبطه مبر تا بدانى كه خدا از او خشنود است، و به حال مخلوقى كه مردم از او اطاعت مى‏كنند غبطه مخور، زيرا پيروى و اطاعت مردم از او به غير حق موجب هلاك او و پيروان اوست.» و چون خدا موسى و هارون را به سوى فرعون فرستاد به ايشان وحى فرمود: «اگر بخواهم چندان زينت و زيور به شما مى‏دهم كه وقتى فرعون آن را ديد عجز و بيچارگى خود را دريابد ولى من اين را بر شما نمى‏پسندم و دنيا و زيور آن را از شما دور مى‏سازم، و با همه دوستان خود چنين مى‏كنم، و نعمتهاى دنيا را از آنان دور مى‏كنم همچنانكه شبان مهربان گوسفندان خود را از جاى خطرناك و موقع هلاك دور مى‏كند، و ايشان را از خوشى و عيش و نوش بر حذر مى‏دارم همچنانكه چوپان مهربان شترش را از جايگاههاى فريب و خطر دور نگه مى‏دارد، و اين نه از آن است كه آنان نزد من پست و بى‏ارزشند بلكه بدان جهت است كه نصيب خود را از كرامت من به كمال رسانند. اولياء من به فروتنى و خشوع و خوف و تقوا براى من، آراسته‏اند».

 

لقمان به فرزند خود گفت: «پسرم دنياى خود را به آخرت بفروش تا از هر دو سود برى، و آخرتت را به دنيا مفروش تا از هر دو زيان كنى.» و نيز به فرزند خود گفت: «پسرم دنيا دريائى است عميق كه مردم بسيارى در آن غرق شدند، كشتى تو در اين دريا بايد تقواى خداوند - عز و جل - و كالاى آن ايمان و بادبانش توكّل بر خدا باشد، شايد نجات يابى.» و گفت: «اى فرزند پيش از تو مردمان براى اولاد خود اموال گرد كردند امّا نه مال برايشان باقى ماند و نه فرزندانشان. و تو بنده‏اى مزدور هستى، ترا كارى فرموده‏اند و مزدى به تو وعده داده‏اند كار خود را درست انجام ده و مزد خويش را تمام بستان، و در اين دنيا همچون گوسفندى مباش كه در سبزه‏زارى افتد و از آن چندان بخورد تا فربه گردد و فربهى‏اش سبب كشتنش شود، و لكن دنيا را به منزله پلى قرار ده كه بايد از آن بگذرى و آن را پشت سر گذارى و هرگز به آن باز نخواهى گشت، دنيا را واپس بيفكن و آن را آباد مكن، كه تو را به آن امر نفرموده‏اند، و بدان كه فردا كه تو را در پيشگاه خدا - عز و جل - بدارند از چهار چيز از تو خواهند پرسيد: جوانى خود را در چه صرف كردى، و عمر خود را در چه به پايان بردى، و مالت را از كجا آوردى و آن را در چه راه خرج كردى، پس خود را آماده اين بازخواست كن و پاسخ آن را فراهم ساز، و غم آنچه از دنيا از دستت مى‏رود مخور، كه اندك دنيا بقا و دوامى ندارد، و بسيارش از بلا و آسيب ايمن نيست، پس احتياط از دست مده و در كار خود بكوش، و پرده [غفلت‏] از چهره‏ات بردار، و به كار نيك پروردگارت روى آور، و در دل خود تجديد توبه كن، و پيش از آنكه [مرگ‏] قصد تو كند و حكم تو در رسد و بين تو و خواسته‏ات جدائى افتد از فرصت و فراغ خود هر چه زودتر بهره گير».

amir hosein

هر چه ميخواهد دل تنگت بگو

پيام هاي ديگران ()
 

  وای بر اهل دنیا وای بر ما که دنیا مارا به خود گرفتار ساخته!

 

حضرت سجّاد عليه السلام فرمود:«انّ الدّنيا قد ارتحلت مدبرة، و انّ الآخرة قد ارتحلت مقبلة، و لكلّ واحدة منهما بنون، فكونوا من ابناء الآخرة و لا تكونوا من أبناء الدّنيا، الا و كونوا من الزّاهدين فى الدّنيا الرّاغبين في الآخرة، ألا انّ الزاهدين في الدّنيا اتّخذوا الأرض بساطا و التّراب فراشا و الماء طيبا، و قرّضوا من الدّنيا تقريضا، ألا و من اشتاق إلى الجنّة سلا عن الشّهوات، و من أشفق من النّار رجع عن المحرّمات، و من زهد في الدّنيا هانت عليه المصائب، ألا انّ للّه عبادا كمن رأى أهل الجنّة في الجنّة مخلّدين، و كمن رأى أهل النّار في النّار معذّبين، شرورهم مأمونة، و قلوبهم محزونة، أنفسهم عفيفة، و حوائجهم خفيفة، صبروا اياما قليلة، فصاروا بعقبى راحة طويلة، أمّا اللّيل فصافّون أقدامهم، تجرى دموعهم على خدودهم، و هم يجأرون إلى ربّهم، يسعون في فكاك رقابهم، و أمّا النّهار فحلماء علماء بررة أتقياء كأنّهم القداح، قد براهم الخوف من العبادة، ينظر إليهم النّاظر فيقول:

                         علم‏اخلاق‏اسلامى ج : 3  ص :  45

مرضى، و ما بالقوم من مرض، أم خولطوا، فقد خالط القوم أمر عظيم من ذكر النّار و ما فيها.»

«دنيا پشت كرده مى‏رود و آخرت روى آورده مى‏آيد و هر يك از اين دو را فرزندانى است، شما از فرزندان آخرت باشيد و از فرزندان دنيا نباشيد، و آگاه باشيد كه از زاهدان در دنيا و راغبان به آخرت باشيد. بدانيد كه زاهدان در دنيا زمين را بستر خود گرفتند و خاك را فرش و آب را آشاميدنى گواراى خود قرار دادند و خويشتن را از دنيا بريدند. آگاه باشيد كه هر كه مشتاق بهشت است از شهوتها فراموش مى‏كند، و هر كه از دوزخ مى‏ترسد از محرّمات رو گردان است، و كسى كه در دنيا زهد ورزد مصيبتها بر او آسان مى‏شود. بدانيد كه خدا را بندگانى است كه گويى بهشتيان را در بهشت جاودان و دوزخيان را در دوزخ گرفتار عذاب مى‏بينند، مردم از شرّ آنها در امانند، دلهاشان محزون و جانهاشان عفيف، حاجاتشان سبك و اندك است، چند روزى صبر كردند و به راحت طولانى آخرت رسيدند.

امّا شبانگاه گامهايشان براى عبادت صف كشيده و اشكهاشان بر رخسار جارى است و به پروردگار خويش پناه مى‏برند و براى رهائى خود از آتش دوزخ مى‏كوشند.

و امّا چون روز در آيد به حلم و علم و نيكى و تقوا رفتار مى‏كنند، در لاغرى مانند چوب تير از خوف خدا و عبادت تراشيده شده‏اند، هر كه به آنها بنگرد گويد:

بيمارند، و حال آنكه بيمارى ندارند، يا گويند عقلشان پريشان شده و ديوانه‏اند، در صورتى كه پريشانى ايشان از امر عظيمى است كه ياد آتش دوزخ و آنچه در آن است آنان را مشغول ساخته است».

و نيز فرمود:«ما من عمل بعد معرفة اللّه - عزّ و جلّ - و معرفة رسوله - صلى اللّه عليه و آله - أفضل من بغض الدّنيا، فانّ لذلك لشعبا كثيرة، و للمعاصى شعبا. فأوّل ما عصى اللّه به الكبر معصية ابليس حين أبى و استكبر و كان من الكافرين. ثمّ الحرص، و هي معصية آدم و حوّاء حين قال اللّه - عزّ و جلّ - لهما:

«فَكُلا مِنْ حَيْثُ شِئْتُما وَ لا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونا مِنَ الظّالِمينَ» 7: 19.

(اعراف، 19)

                         علم‏اخلاق‏اسلامى ج : 3  ص :  46

فأخذا ما لا حاجة بهما إليه، فدخل ذلك على ذرّيّتهما إلى يوم القيامة، و ذلك أنّ أكثر ما يطلب ابن آدم ما لا حاجة به إليه، ثمّ الحسد، و هو معصية ابن آدم حيث حسد أخاه فقتله، فتشعّب من ذلك حبّ النّساء، و حبّ الدّنيا، و حبّ الرّئاسة، و حبّ الرّاحة، و حبّ الكلام، و حبّ العلوّ و الثّروة، فصرن سبع خصال، فاجتمعن كلّهنّ في حبّ الدّنيا. فقال الأنبياء و العلماء - بعد معرفة ذلك -: حبّ الدّنيا رأس كلّ خطيئة، و الدّنيا دنياءان:

دنيا بلاغ و دنيا ملعونة».

«هيچ عملى بعد از معرفت خداى عزّ و جلّ و معرفت رسولش بهتر از بغض دنيا نيست، و اين را شعبه‏هاى بسيار است، و گناهان نيز شعبه‏ها دارد. نخستين چيزى كه سبب نافرمانى خدا شد تكبّر، نافرمانى شيطان، بود هنگامى كه سرپيچى و گردنكشى كرد و از كافران شد. سپس حرص و آن گناه آدم و حوّا بود وقتى كه خداى عزّ و جلّ به آنان فرمود: «از هر چه خواهيد بخوريد ولى به اين درخت نزديك مشويد كه ستمكار خواهيد بود».

پس آدم و حوا چيزى را كه بدان نياز نداشتند گرفتند و اين خصلت تا قيامت در نسلشان رخنه كرد، و از اين رو بيشتر چيزهايى كه آدميزاد مى‏جويد به آن نياز ندارد. بعد از آن حسد است كه گناه فرزند آدم (قابيل) بود زمانى كه به برادرش (هابيل) حسد برد و او را كشت. و از اين نافرمانيها دوستى زنان و دوستى دنيا و جاه طلبى و راحت طلبى و حبّ سخن گفتن و حبّ سرورى و ثروت منشعب گشت، و اين‏ها هفت خصلت است كه همگى در دوستى دنيا گرد آمده‏اند. و به همين جهت پيامبران و دانشمندان - بعد از شناخت اين مطلب - گفتند: دوستى دنيا سر هر خطاست، و دنيا دو گونه است: دنياى رساننده [به طاعت خدا و سعادت آخرت‏] و دنياى ملعون (كه موجب دورى از رحمت خداست)».

amir hosein

هر چه ميخواهد دل تنگت بگو

پيام هاي ديگران ()
 

  وای بر اهل دنیا وای بر ما که دنیا مارا به خود گرفتار ساخته!

 

حضرت سجّاد عليه السلام فرمود:«انّ الدّنيا قد ارتحلت مدبرة، و انّ الآخرة قد ارتحلت مقبلة، و لكلّ واحدة منهما بنون، فكونوا من ابناء الآخرة و لا تكونوا من أبناء الدّنيا، الا و كونوا من الزّاهدين فى الدّنيا الرّاغبين في الآخرة، ألا انّ الزاهدين في الدّنيا اتّخذوا الأرض بساطا و التّراب فراشا و الماء طيبا، و قرّضوا من الدّنيا تقريضا، ألا و من اشتاق إلى الجنّة سلا عن الشّهوات، و من أشفق من النّار رجع عن المحرّمات، و من زهد في الدّنيا هانت عليه المصائب، ألا انّ للّه عبادا كمن رأى أهل الجنّة في الجنّة مخلّدين، و كمن رأى أهل النّار في النّار معذّبين، شرورهم مأمونة، و قلوبهم محزونة، أنفسهم عفيفة، و حوائجهم خفيفة، صبروا اياما قليلة، فصاروا بعقبى راحة طويلة، أمّا اللّيل فصافّون أقدامهم، تجرى دموعهم على خدودهم، و هم يجأرون إلى ربّهم، يسعون في فكاك رقابهم، و أمّا النّهار فحلماء علماء بررة أتقياء كأنّهم القداح، قد براهم الخوف من العبادة، ينظر إليهم النّاظر فيقول:

                         علم‏اخلاق‏اسلامى ج : 3  ص :  45

مرضى، و ما بالقوم من مرض، أم خولطوا، فقد خالط القوم أمر عظيم من ذكر النّار و ما فيها.»

«دنيا پشت كرده مى‏رود و آخرت روى آورده مى‏آيد و هر يك از اين دو را فرزندانى است، شما از فرزندان آخرت باشيد و از فرزندان دنيا نباشيد، و آگاه باشيد كه از زاهدان در دنيا و راغبان به آخرت باشيد. بدانيد كه زاهدان در دنيا زمين را بستر خود گرفتند و خاك را فرش و آب را آشاميدنى گواراى خود قرار دادند و خويشتن را از دنيا بريدند. آگاه باشيد كه هر كه مشتاق بهشت است از شهوتها فراموش مى‏كند، و هر كه از دوزخ مى‏ترسد از محرّمات رو گردان است، و كسى كه در دنيا زهد ورزد مصيبتها بر او آسان مى‏شود. بدانيد كه خدا را بندگانى است كه گويى بهشتيان را در بهشت جاودان و دوزخيان را در دوزخ گرفتار عذاب مى‏بينند، مردم از شرّ آنها در امانند، دلهاشان محزون و جانهاشان عفيف، حاجاتشان سبك و اندك است، چند روزى صبر كردند و به راحت طولانى آخرت رسيدند.

امّا شبانگاه گامهايشان براى عبادت صف كشيده و اشكهاشان بر رخسار جارى است و به پروردگار خويش پناه مى‏برند و براى رهائى خود از آتش دوزخ مى‏كوشند.

و امّا چون روز در آيد به حلم و علم و نيكى و تقوا رفتار مى‏كنند، در لاغرى مانند چوب تير از خوف خدا و عبادت تراشيده شده‏اند، هر كه به آنها بنگرد گويد:

بيمارند، و حال آنكه بيمارى ندارند، يا گويند عقلشان پريشان شده و ديوانه‏اند، در صورتى كه پريشانى ايشان از امر عظيمى است كه ياد آتش دوزخ و آنچه در آن است آنان را مشغول ساخته است».

و نيز فرمود:«ما من عمل بعد معرفة اللّه - عزّ و جلّ - و معرفة رسوله - صلى اللّه عليه و آله - أفضل من بغض الدّنيا، فانّ لذلك لشعبا كثيرة، و للمعاصى شعبا. فأوّل ما عصى اللّه به الكبر معصية ابليس حين أبى و استكبر و كان من الكافرين. ثمّ الحرص، و هي معصية آدم و حوّاء حين قال اللّه - عزّ و جلّ - لهما:

«فَكُلا مِنْ حَيْثُ شِئْتُما وَ لا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونا مِنَ الظّالِمينَ» 7: 19.

(اعراف، 19)

                         علم‏اخلاق‏اسلامى ج : 3  ص :  46

فأخذا ما لا حاجة بهما إليه، فدخل ذلك على ذرّيّتهما إلى يوم القيامة، و ذلك أنّ أكثر ما يطلب ابن آدم ما لا حاجة به إليه، ثمّ الحسد، و هو معصية ابن آدم حيث حسد أخاه فقتله، فتشعّب من ذلك حبّ النّساء، و حبّ الدّنيا، و حبّ الرّئاسة، و حبّ الرّاحة، و حبّ الكلام، و حبّ العلوّ و الثّروة، فصرن سبع خصال، فاجتمعن كلّهنّ في حبّ الدّنيا. فقال الأنبياء و العلماء - بعد معرفة ذلك -: حبّ الدّنيا رأس كلّ خطيئة، و الدّنيا دنياءان:

دنيا بلاغ و دنيا ملعونة».

«هيچ عملى بعد از معرفت خداى عزّ و جلّ و معرفت رسولش بهتر از بغض دنيا نيست، و اين را شعبه‏هاى بسيار است، و گناهان نيز شعبه‏ها دارد. نخستين چيزى كه سبب نافرمانى خدا شد تكبّر، نافرمانى شيطان، بود هنگامى كه سرپيچى و گردنكشى كرد و از كافران شد. سپس حرص و آن گناه آدم و حوّا بود وقتى كه خداى عزّ و جلّ به آنان فرمود: «از هر چه خواهيد بخوريد ولى به اين درخت نزديك مشويد كه ستمكار خواهيد بود».

پس آدم و حوا چيزى را كه بدان نياز نداشتند گرفتند و اين خصلت تا قيامت در نسلشان رخنه كرد، و از اين رو بيشتر چيزهايى كه آدميزاد مى‏جويد به آن نياز ندارد. بعد از آن حسد است كه گناه فرزند آدم (قابيل) بود زمانى كه به برادرش (هابيل) حسد برد و او را كشت. و از اين نافرمانيها دوستى زنان و دوستى دنيا و جاه طلبى و راحت طلبى و حبّ سخن گفتن و حبّ سرورى و ثروت منشعب گشت، و اين‏ها هفت خصلت است كه همگى در دوستى دنيا گرد آمده‏اند. و به همين جهت پيامبران و دانشمندان - بعد از شناخت اين مطلب - گفتند: دوستى دنيا سر هر خطاست، و دنيا دو گونه است: دنياى رساننده [به طاعت خدا و سعادت آخرت‏] و دنياى ملعون (كه موجب دورى از رحمت خداست)».

amir hosein

هر چه ميخواهد دل تنگت بگو

پيام هاي ديگران ()
 

  درس زندگی از ائمه معصومین علیهم السلام

 

شخصى از امير مؤمنان (ع) خواست كه دنيا را توصيف كند، فرمود:

«و ما أصف لك من دار من صحّ فيها سقم، و من أمن فيها ندم، و من افتقر فيها حزن، و من استغنى فيها افتتن، فى حلالها الحساب، و في حرامها العقاب».

«چگونه وصف كنم خانه‏اى را كه سالم در آن بيمار است، و هر كه در آن ايمن باشد پشيمان شود، كسى كه در آن نيازمند و بينوا باشد غمگين است، و هر كه در آن بى‏نياز و غنى باشد گرفتار و در فتنه است، حلال آن را حساب و حرام آن را عقاب در پى است».

و فرمود:«انّما مثل الدّنيا كمثل الحيّة، ما ألين مسّها و في جوفها السّمُّ النّاقع، يحذرها الرّجل العاقل و يهوى إليها

                         علم‏اخلاق‏اسلامى ج : 3  ص :  42

الصّبىّ الجاهل».

«داستان دنيا همچون داستان مار است، كه سودن آن نرم و در درونش زهر كشنده است، مرد عاقل از آن مى‏گريزد و كودك نادان به سوى آن مى‏گرايد».

و در وصف دنيا فرمود:«ما أصف من دار أوّلها عناء و آخرها فناء، فى حلالها حساب و في حرامها عقاب، من استغنى فيها فتن، و من افتقر فيها حزن، و من ساعاها فاتته، و من قعد عنها أتته، و بصر بها بصّرته، و من أبصر إليها اعمته».

«چگونه وصف كنم خانه‏اى را كه اول آن رنج و آخر آن نيستى است، حلال آن حساب و حرامش عقاب دارد، غنى و بى‏نياز آن گرفتار و مفتون است، و فقير و نيازمند آن محزون و غمگين است، كسى كه در تحصيل آن كوشيد به آن نرسيد، و كسى كه از طلبش باز ايستاد به او رو كرد، كسى كه به عبرت و با ديده بصيرت به آن نگريست او را بينا و آگاه ساخت، و كسى كه [به چشم خريدارى‏] به آن نظر كرد او را كور گردانيد».

و در بعضى از مواعظ خود فرمود: «دست از دنيا بدار كه دوستى دنيا آدمى را كور و كر و لال مى‏كند و گردنها را به بند ذلّت و خوارى مى‏كشد، پس باقيمانده عمر خود را درياب و گذشته را جبران و تدارك كن، و فردا و پس فردا مگوى، كه پيشينيان به سبب آرزوها و امروز و فردا كردنها هلاك شدند، تا امر خدا - مرگ - ناگهان در رسيد در حالى كه در غفلت به سر مى‏بردند، سپس آنان را بر تابوتهاشان به گورهاى تنگ و تاريك در آوردند و اهل و اولادشان به خاكشان سپردند و پا از آنان كشيدند. پس با دلى بريده از همه چيز به سوى خدا بازگشت كن. كسى كه به دنيا پشت پا زند و آن را رها كند شكسته و درمانده نشود».

و فرمود: «زنهار زندگانى دنيا شما را نفريبد، كه دنيا خانه‏اى است به رنج و بلا پيچيده و به ناپايدارى و فنا شناخته شده، و به بى‏وفائى وصف كرده شده، هر آنچه در آن است رو به زوال است، و در ميان اهل آن دست به دست مى‏گردد، احوال آن پاينده نيست، و مهمانان آن از شرّش سالم نمى‏مانند، اهل دنيا در همان حال كه در فراخى و راحتى و شادى‏اند در بلا و غرور گرفتارند، حالاتش

                         علم‏اخلاق‏اسلامى ج : 3  ص :  43

مختلف و متزلزل و نوبتهايش زود گذر و در تغيير است، عيش و خوشى آن نكوهيده و آسودگى در آن ناپايدار است، ساكنانش آماج تير بلا هستند كه دنيا با پيكان‏هاى خود به سوى آنان مى‏افكند، و به مرگ نابودشان مى‏كند. بندگان خدا، بدانيد كه شما و آنچه در آن هستيد نيز در همان راهى قرار داريد كه پيش از شما كسانى در آن بودند و گذشتند، عمرشان درازتر، نيرو و هيبتشان بيشتر، شهرهاشان آبادتر و آثارشان مهمتر بود، ولى صداهاشان خاموش شد، و اندامشان پوسيد و شهرهاشان ويران گشت و آثارشان از صفحه روزگار بر افتاد. كاخهاى افراشته و استوار و تختها و فرشهاى گسترده بر سنگهاى محكم به تنگناى گورها و لحدها مبدّل شد، گورهائى كه به هم نزديكند ولى ساكن آنها غريب و تنهاست. عمارتى كه اهل آن وحشت زده‏اند، محلّه‏اى كه اهل آن همه نزديك به هم و همسايگانند ولى با يكديگر رفت و آمد و انس و آميزشى ندارند، و چگونه ميان آنان پيوند و رفت و آمد باشد و حال آنكه آسياب بلا آنها را خرد كرده و خاك و سنگلاخ آنان را خورده، و مرگ دفتر زندگيشان را در هم نورديده‏

 و بعد از عيش و عشرت دست روزگار بر خاكشان نشانده، محبوبهاشان به آنها جفا كرده و از آنان جدا شدند، به زير خاك خانه گرفتند و به سفرى رفتند كه بازگشتى ندارد، هيهات، هيهات«كَلا، انَّها كَلِمَةٌ هُوَ قَائِلُها، وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ الى يَوْمِ يُبْعَثُونَ.» 23: 100(مؤمنون، 101) «هرگز، اين سخنى است كه او گوينده آن است، و پشت سر آنها برزخى است تا روزى كه برانگيخته شوند».

چنان تصور كنيد كه به همان سرنوشت دچار شده‏ايد و پيك مرگ در رسيده و به آن جايگاه منتقل شده‏ايد و در خوابگاه گور تنها خفته‏ايد، حال شما چگونه خواهد بود اگر آن امور را ببينيد، و قبرها شكافته شود و رازها از پرده برون افتد و شما را در پيشگاه پادشاه جليل به پا دارند، در آن وقت گوئى دلها از ترس از سينه‏ها پريده، و پرده‏ها از جلو ديدگان برداشته شده، و عيوب و رازهاتان آشكار گشته، در آنجاست كه:

«تُجْزى‏ كُلُّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ.» 40: 17(مؤمن، 17)

                         علم‏اخلاق‏اسلامى ج : 3  ص :  44

«هر كس را به آنچه كرده جزا و پاداش دهند».

و نيز در خطبه ديگرى فرمود: «شما را سفارش مى‏كنم كه تقوا داشته باشيد و دنيائى را كه رهاتان خواهد كرد رها كنيد، هر چند كه رها كردن آن را دوست نداريد، دنيائى كه بدنهاى شما را كهنه و پوسيده خواهد كرد، در حالى كه مى‏خواهيد جوان و تازه بماند، داستان شما و دنيا حكايت آن مردمى است كه در حال سفرند و راهى را مى‏پيمايند، گويى كه آن را به پايان برده‏اند و يا به نشانه و هدفى كه مى‏خواستند رسيده‏اند، چه بسيار كه كسى به راهى مى‏رود تا به منظور و غايت خود برسد و نمى‏رسد، و چه بسيار كه كسى آرزومند است در دنيا بماند و حال آنكه بيش از يك روز از دنيا نصيب ندارد، و بسا طلب كننده‏اى كه با شتاب آن را مى‏جويد تا اينكه از آن جدا مى‏گردد، پس از سختى و رنج دنيا فغان و زارى نكنيد كه سپرى مى‏شود، و از متاع و نعمتهاى آن شاد و مسرور نباشيد كه رو به زوال و فنا دارد، از طالب دنيا در شگفتم كه مرگ جويا و در پى اوست، و غافلى كه خدا از او غافل نيست».

amir hosein

هر چه ميخواهد دل تنگت بگو

پيام هاي ديگران ()
 

  وای بر اهل دنیا وای بر ما که دنیا مارا به خود گرفتار ساخته!

 

 

و فرمود: «زود باشد كه بعد از من مردمى بيايند كه پاكيزه‏ترين غذاها و انواع آن را بخورند، و زيباترين زنان را بگيرند، و نرمترين و بهترين جامه‏هاى رنگارنگ را بپوشند، و راهوارترين مركبهاى گوناگون را سوار شوند، اينان شكمهايى دارند كه با كم سير نشوند، و نفوسى كه به بسيار قانع نگردند، خويشتن را وقف دنيا كرده‏اند، صبح و شام مشغول دنيا باشند، آن را به جاى خدا معبود خود قرار دهند و از هواى خود پيروى كنند. پس فرمانى است از محمد بن عبد اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم به هر كه آن زمان را دريابد از فرزندان شما كه پى در پى مى‏آيند كه بر آنان سلام نكنند و بيمارانشان را عيادت ننمايند و به مشايعت جنازه‏هاى آنها نروند و بزرگسالانشان را احترام و توقير نكنند، و هر كه اين‏ها را به جا آورد به ويرانى و نابودى اسلام كمك كرده است».

و فرمود:«مالى و للدّنيا [و ما انا و الدّنيا]؟ انّما مثلى و مثلها كمثل راكب سار في يوم صائف، فرفعت له شجرة، فقال تحت ظلّها ساعة، ثمّ راح و تركها».

«مرا با دنيا چه كار؟ حكايت من و دنيا حكايت سوارى است كه در روز گرمى به زير درختى درآيد و ساعتى در سايه آن بيارامد (خواب نيمروز) سپس آن را واگذارد و برود».

و فرمود: «از دنيا بپرهيزيد، كه سحر آن از سحر هاروت و ماروت بيشتر است».

و فرمود: «بر خداست كه چيزى از دنيا بلند نشود مگر اينكه آن را پست گرداند».

و عيسى بن مريم عليه السلام فرمود: «واى بر دنيا دار چگونه خواهد مرد و آن را خواهد گذاشت، و به آن اعتماد مى‏كند در حالى كه دنيا او را فريب مى‏دهد، و به آن اطمينان و وثوق مى‏كند و حال آنكه او را خوار مى‏سازد، واى بر فريب‏خوردگان چگونه آنچه را از آن كراهت دارند (يعنى مرگ) به گردنشان مى‏افكند، و آنچه را

                         علم‏اخلاق‏اسلامى ج : 3  ص :  41

دوست دارند از آنان جدا مى‏كند، و وعده‏هائى كه به آنان داده شده مى‏آيد، واى بر كسى كه دنيا فكر و همّ او و گناهان و لغزشها عمل و كار او باشد چگونه فردا - قيامت - به گناه خود رسوا شود». و فرمود: «كيست كه بر امواج دريا خانه كند؟ اين است دنياى شما، آن را قرارگاه خود نگيريد.» و فرمود: «حبّ دنيا و آخرت در دل مؤمن پايدار و برقرار نخواهد بود چنانكه آب و آتش در يك ظرف قرار نخواهند گرفت».

خداى تعالى به موسى (ع) وحى فرمود كه: «اى موسى ترا با خانه‏اى كه جايگاه ستمكاران است چه كار اين خانه تو نيست، فكر و همّ خود را از آن فارغ كن و به عقل خود از آن دور باش كه بد خانه‏اى است، مگر براى كسى كه در آن به عمل خير بكوشد، اى موسى من در كمين ظالم نشسته‏ام تا حقّ مظلوم را از او بازستانم». و نيز به او وحى كرد كه: «اى موسى به محبّت دنيا دل مبند، كه هيچ گناه كبيره‏اى بدتر از آن به نزد من نخواهى آورد.» و به موسى عليه السلام به مردى گذشت كه مى‏گريست، و چون بازگشت هنوز او را گريان ديد، موسى گفت: «پروردگارا اين بنده تو از خوف تو گريان است». خداى تعالى به او خطاب كرد: «اى پسر عمران اگر چندان بگريد كه مخش از چشمهايش فرو افتد و آنقدر دستهايش را بلند كند كه ساقط شوند او را نخواهم آمرزيد زيرا او دنيا را دوست دارد».

amir hosein

هر چه ميخواهد دل تنگت بگو

پيام هاي ديگران ()
 

  وای بر اهل دنیا وای بر ما که دنیا مارا به خود گرفتار ساخته!

 

«إخْسَؤُا فيها وَ لا تُكَلِّمُونِ» 23: 108(مؤمنون، 109).

«خفه شويد و با من سخن مگوئيد».

«اولئِكَ الَّذينَ اشْتَرَوُا الْحَياةَ الدُّنْيا بِالْآخِرَةِ فَلا يُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذابُ وَ لا هُمْ يُنْصَرُونَ» 2: 86(بقره، 86).

«اينانند كه زندگى دنيا را به بهاى آخرت خريدند، عذابشان سبك نشود و ياريشان نكنند».

 رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم فرمود:

«لو كانت الدّنيا تعدل عند اللّه جناح بعوضة ما سقى كافرا منها شربة ماء».

«اگر دنيا نزد خدا به قدر بال پشه‏اى ارزش داشت كافر را از آن شربت آبى نمى‏نوشانيد». و فرمود:«الدّنيا سجن المؤمن و جنّة الكافر»

«دنيا زندان مؤمن و بهشت كافر است»

و فرمود:«من أصبح و الدّنيا أكْبَرُ همّه فليس من اللّه في شي‏ء، و ألزم اللّه قلبه أربع خصال: همّا لا ينقطع عنه أبدا، و شغلا لا يتفرّغ منه أبدا، و فقرا لا ينال غناه أبدا، و أملا لا يبلغ منتهاه أبدا».

«هر كه روز را آغاز كند در حالى كه توجّه و فكر او به غير خدا باشد با خدا كارى ندارد [1]، و خدا دل او را به چهار خصلت گرفتار مى‏سازد: غم و اندوهى كه هرگز از او جدا نشود، و شغلى كه هرگز از آن آسوده نگردد، و فقر و نيازى كه هيچگاه به غنا و بى‏نيازى نرسد، و آرزويى كه هرگز به پايان نرسد».

و فرمود:«يا عجبا كلّ العجب للمصدّق بدار الخلود و هو يسعى لدار الغرور».

«سخت در عجبم از آنكه خانه جاويد را باور دارد و براى خانه فريب مى‏كوشد».

و فرمود: «بعد از من دنيايى به شما رو خواهد آورد كه ايمان شما را مى‏خورد همان گونه كه آتش هيزم را مى‏خورد». و فرمود: «فزون خواهى (يا بسيار نمائى به يكديگر) سرگرمتان كرد، فرزند آدم مى‏گويد: مال من مال من، و آيا از مال تو جز آنچه صدقه مى‏دهى و باقى مى‏ماند يا مى‏خورى و از ميان مى‏برى يا مى‏پوشى و كهنه مى‏كنى چيزى عايد تو مى‏شود؟» و فرمود: «خداى تعالى به موسى وحى كرد: هرگز به دوستى دنيا متمايل مشو، كه هيچ گناه كبيره‏اى براى تو از آن بزرگتر نيست».

و فرمود:«حبّ الدّنيا رأس كلّ خطيئة»

«دوستى دنيا منشأ همه گناهان است». و فرمود:«من أحبّ دنياه أضرّ بآخرته و من أحبّ آخرته أضرّ بدنياه فآثروا ما يبقى على ما يفنى»

«هر كه دنيا را دوست دارد به آخرت خود زيان مى‏زند و هر كه آخرت را دوست دارد به دنياى خويش زيان مى‏زند، پس آنچه را باقى است بر آنچه فانى است ترجيح دهيد».

روزى آن حضرت صلى اللّه عليه و آله و سلم بر مزبله‏اى مى‏گذشت، در آنجا ايستاد و فرمود:

«بيائيد و دنياى خود را ببينيد» آنگاه پاره‏اى لباس فرسوده و استخوانى پوسيده برداشت و فرمود: «اين است دنيا».

و فرمود:«انّ اللّه لم يخلق خلقا أبغض إليه من الدّنيا، و انّه لم ينظر إليها منذ خلقها».

«خداوند مخلوقى كه نزد او مبغوضتر از دنيا باشد نيافريده، و [از بس آن را دشمن دارد] از هنگام آفرينش بر آن نظر نيفكنده».

و فرمود:«الدّنيا دار من لا دار له و مال من لا مال له، و لها يجمع من لا عقل له، و عليها يعادى من لا علم عنده، و عليها يحسد من لا فقه له، و لها يسعى من لا يقين له».

«دنيا خانه كسى است كه خانه ندارد و مال كسى است كه مالى ندارد، و كسى براى دنيا مال جمع مى‏كند كه عقل ندارد، و كسى به جهت آن دشمنى مى‏كند كه دانش ندارد، و كسى بر آن حسد مى‏برد كه فهم و بصيرت ندارد، و كسى براى آن مى‏كوشد كه يقين ندارد».

علم‏اخلاق‏اسلامى ج : 3  ص :  39

و فرمود: «هنگامى كه آدم از بهشت به زمين فرود آمد، به او گفت: بساز براى ويران شدن، و توليد نسل كن براى مردن». و فرمود: «در روز قيامت مردمى را مى‏آورند كه اعمالشان مانند كوههاى تهامه است، پس امر الهى مى‏رسد كه آنان را به جهنّم افكنند»، بعضى پرسيدند يا رسول اللّه آيا اين‏ها اهل نماز بودند؟ فرمود:

«آرى اهل نماز و روزه بودند و پاره‏اى از شبها بيدار بودند، و ليكن هر گاه چيزى از دنيا بر آنها عرضه مى‏شد خود را بر آن مى‏افكندند».

و فرمود:«هل منكم من يريد أنّ يذهب اللّه عنه العمى و يجعله بصيرا؟ ألا إنّه من رغب في الدّنيا و طال فيها أمله أعمى اللّه قلبه على قدر ذلك، و من زهد في الدّنيا و قصر أمله أعطاه اللّه علما بغير تعلّم و هدى بغير هداية».

«آيا در ميان شما كسى هست كه مى‏خواهد خدا كورى او را بر طرف كند و او را بينا گرداند؟ آگاه باشيد كه هر كه به دنيا مايل شود و آرزويش در دنيا دراز باشد خداوند به هر قدر كه ميل او به دنيا بيشتر شود دلش را كور مى‏كند (مى‏ميراند)، و كسى كه به دنيا بى‏ميل باشد و آرزوى خود را كوتاه كند خداوند به او علم بدون تعلّم و هدايت بدون راهنمائى [ديگرى‏] عطا خواهد كرد».

و فرمود:«فو اللّه ما الفقر أخشى عليكم، و لكنّى أخشى عليكم أن تبسط عليكم الدّنيا كما بسطت على من كان قبلكم، فتنافسوها كما تنافسوها، و تهلككم كما أهلكتهم».

«به خدا من بر شما از فقر نمى‏ترسم بلكه مى‏ترسم كه دنيا براى شما گسترده شود و به شما رو آورد همچنانكه به كسانى كه پيش از شما بودند رو آورد، و به آن رغبت نمائيد و بر سر آن مسابقه دهيد همچنانكه آنان چنين كردند، و شما را مانند آنان هلاك كند».

و فرمود: «بيشترين چيزى كه بر شما مى‏ترسم بركاتى است كه خداوند براى شما از زمين بيرون مى‏آورد»، پرسيدند بركات زمين چيست؟ فرمود:«زهرة الدّنيا»

                         علم‏اخلاق‏اسلامى ج : 3  ص :  40

«آنچه رونق دنياست (زيورها و تجمّلهاى آن)».

و فرمود:«دعوا الدّنيا لأهلها، من أخذ من الدّنيا فوق ما يكفيه فقد أخذ حتفه و هو لا يشعر».

«دنيا را به اهل آن واگذاريد، هر كه از دنيا بيش از نياز خود بگيرد هلاك خويش را گرفته و نمى‏داند».

amir hosein

هر چه ميخواهد دل تنگت بگو

پيام هاي ديگران ()
 

  درس زندگی از ائمه معصومین علیهم السلام

 

امام باقر عليه السّلام مى‏فرمايد: اگر مى‏خواهى بدانى كه در تو خيرى هست يا نه به قلبت بنگر پس اگر ديدى كه اطاعت كنندگان را دوست دارى و با كسانى كه در مقابل خدا سركشى مى‏كنند دشمنى، بدان كه خير در وجودت هست و خدا تو را دوست دارد. و اگر با اطاعت كنندگان دشمن و سركشان را دوست دارى، بدان كه خيرى در تو نيست و خدا تو را دوست ندارد. چه هر كس با كسانى است كه آنها را دوست دارد.

رسول اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم به همين شباهتها اشاره كرده و مى‏فرمايد:

ارواح انسان‏ها لشگرهاى آماده‏اى هستند، آنها كه با هم آشنا باشند ائتلاف مى‏كنند و آنها كه با هم ناشناس باشند متفرق مى‏شوند [1].

از امام صادق عليه السّلام روايت شده كه على عليه السّلام فرمود:

بر تو باكى نيست كه با عاقل مصاحبت كنى اگر چه كرم او را نپسندى ولى از عقلش بهره بگير و از سوء اخلاقش بپرهيز و هرگز مصاحبت شخص كريم را رها نكن اگر چه از عقلش بهره‏اى نبرى، چون با عقلت مى‏توانى از كرمش استفاده كنى ولى تا مى‏توانى از شخص پست احمق فرار كن.

و از امام صادق عليه السّلام است: بر تو باد دوستى با افراد كهن و ريشه‏دار  و بر حذر باش از افراد تازه به دوران رسيده‏اى كه به عهد و پيمان و امان خود وفادار نيستند و حتى از كسانى كه نزد تو مطمئن‏ترين افراد هستند بر حذر باش زيرا كه مردم دشمن نعمتها هستند.

در كتاب مصباح الشريعة از امام صادق عليه السّلام روايت شده كه فرمود: سه چيز است كه در همه زمانها كمياب و نادر هستند:

1 - دوست در راه خدا.

2 - همسر صالح و مونس در دين خدا.

3 - فرزند رشيد.

پيامبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود: الهى مرا در زندگى مسكين كن و مسكين بميران و در زمره مساكين برانگيز.

و باز مى‏فرمايد: از همنشينى با مردگان بپرهيزيد.

عرض شد: مردگان چه كسانى هستند؟ فرمود: اغنياء

زيد بن على عليه السّلام از پدرش (امام چهارم) از جدش (امام حسين) نقل مى‏كند كه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود: همانگونه كه فرزند در صورت نا فرمانى پدر و مادر گرفتار مى‏شود پدر و مادر نيز در صورت آزار فرزند گرفتار مى‏شوند.

رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم فرمود:«إذا لم يغر الرّجل فهو منكوس القلب»،

«دل مرد بى‏غيرت سرنگون است». (يعنى بر خلاف خوى انسانى است) و نيز فرمود:

«اگر مردى درباره همسر خود چيزى منافى غيرت ببيند و به غيرت نيايد خداوند مرغى را مى‏فرستد كه آن را قندر گويند و چهل روز بر در خانه او مى‏نشيند و بانگ برمى‏آورد كه خدا غيور است و هر صاحب غيرت را دوست دارد. اگر آن مرد به غيرت آمد و آنچه منافى غيرت است از خود دور كرد كه خوب، و گر نه پرواز مى‏كند و بر سر او مى‏نشيند و فرياد مى‏كند و پرهاى خود را بر چشمهاى او مى‏زند و مى‏پرد، و بعد از اين روح ايمان از آن مرد جدا مى‏شود و ملائكه او را ديّوث مى‏نامند.

 علم‏اخلاق‏اسلامى ج : 2  ص :  324

 امير المؤمنين عليه السّلام (هنگامى كه در عراق بود) فرمود: «اى اهل عراق شنيده‏ام كه زنان شما در راهها با مردان برخورد مى‏كنند (و در جاى شلوغ به يكديگر شانه مى‏زنند كه راه بدهند) آيا شرم نمى‏كنيد؟» و باز فرمود: «شرم نمى‏كنيد و به غيرت نمى‏آئيد كه زنان شما به بازارها مى‏روند و [در محل ازدحام‏] با مردهاى كفّار شانه به هم مى‏زنند كه راه بيابند؟»

رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم به حضرت فاطمه عليها السّلام فرمود: «چه چيز براى زن بهتر است؟ عرض كرد: اينكه مردى را نبيند و مردى او را نبيند. پس او را به سينه خود چسبانيد و فرمود: ذرّيّه‏اى كه بعض آن از بعض ديگر است.» و اصحاب پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم سوراخها و پنجره‏هاى ديوار خانه را مى‏بستند كه زنان، مردان را نبينند. و پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم فرمود: «هر كه از زن خود اطاعت كند خدا او را به رو به دوزخ اندازد»

از امام صادق عليه السّلام درباره بيرون رفتن زنان در [نماز] عيدين (فطر و أضحى) پرسيدند، فرمود: «نه، بيرون نروند مگر پيرزنان»، و در روايتى ديگر است كه از آن حضرت از بيرون رفتن زنان در عيدين و جماعت پرسيدند، فرمود: «نه، مگر زن سالخورده».

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

amir hosein

هر چه ميخواهد دل تنگت بگو

پيام هاي ديگران ()
 

  احاديث دیگر از ائمه معصومين عليهم السلام

 

امام باقر عليه السّلام مى‏فرمايد: نزديك‏ترين حالات بنده به كفر اين است كه با كسى در دين دوستى كند سپس در فكر شمارش لغزشهاى او باشد تا روزى آنها را مايه ننگ و سرزنش او قرار دهد [6].

و باز مى‏فرمايد: هر كس درباره مؤمنى چيزى نقل كند كه ننگى به او وارد كند و بنيان  جوانمرديش را منهدم كند تا او را از چشم مردم بيندازد خدا او را از تحت ولايت خود خارج مى‏كند و به ولايت شيطان داخل مى‏كند ولى شيطان هم او را نمى‏پذيرد [1].

 

پيامبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود: هرگاه دو مسلمان با هم قهر كنند و سه روز در اين حال باقى بمانند و با هم صلح نكنند. از دين اسلام خارج شده و هيچ رشته ولايتى بين آن دو باقى نمى‏ماند. و هر كدام از آن دو در حرف زدن با ديگرى سبقت گيرد، در روز قيامت براى ورود به بهشت نيز بر او سبقت مى‏گيرد

و از آن حضرت است كه فرمود: تا زمانى كه دو مسلمان همديگر را ترك كنند پيوسته شيطان شادمان است و چون با هم مصالحه كنند، زانوهايش سست مى‏شود و بند بند بدنش از هم جدا مى‏شود و فرياد مى‏زند: اى واى كه هلاك نشد [5].

و در روايتى ديگر مى‏فرمايد: نهايت عقل بعد از دين دارى اين است كه به مردم محبت ورزى و به خوب و بد آنها نيكى كنى [1].

 

امام صادق عليه السّلام مى‏فرمايد: با مردم طبق اخلاق خودشان رابطه برقرار كنيد [4].

 

پيامبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود: آيا مى‏دانيد آتش جهنم بر چه كسى حرام شده؟ عرض كردند: خدا و رسولش مى‏دانند.

فرمود: بر شخص نرم خوى متواضع كه وجودش بر ديگران سنگين نباشد و خود را از آنها دور نكند

و فرمود: خدا بنده گشاده روى را كه تحمل وجودش بر ديگران سخت نباشد دوست دارد

 

 رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود: هر كس با برادر مسلمانش كلمه‏اى از روى لطف گويد و غم از دل او بزدايد تا زمانى كه در اين كار باشد در سايه رحمت گسترده خداست‏

 

 امير المؤمنين عليه السّلام فرمود: مؤمن كسى است كه با ديگران انس بگيرد و ديگران با او انس گيرند، هر كسى با ديگران انس نگيرد و ديگران با او انس نگيرند خيرى در او نيست‏

 

 امام صادق عليه السّلام مى‏فرمايد: حضرت اسماعيل از آن دو جهت صادق الوعد ناميده شد كه با مردى در محلى قرار گذاشت و در آنجا يك سال انتظار او را كشيد آنگاه خداى تعالى او را صادق الوعد ناميد، پس از يك سال آن مرد آمد، حضرت اسماعيل به او فرمود: من در اين مدّت منتظر تو بوده‏ام.

 

امام صادق عليه السّلام به مردى فرمود: آيا شديدترين و مؤكدترين تكليف خدا بر بندگان را به تو بگويم؟ عرض كرد: بله.

فرمود: انصاف با مردم و يارى كردن برادران مؤمن و ياد خدا در هر مكانى.

amir hosein

هر چه ميخواهد دل تنگت بگو

پيام هاي ديگران ()
 

  احاديث و رواياتی چند در مورد کسب رزق و روزی حلال و مذمت ثروت

 

 

رسول خدا صلى اللّه عليه و آله فرمود: «طلب حلال بر هر مرد و زن مسلمان واجب است».

و فرمود: «كسى كه به شب در آيد در حالى كه به سبب طلب حلال خسته باشد، آمرزيده داخل شب شده است».

و فرمود: «عبادت هفتاد جزء است و افضل همه اجزاء، طلب حلال است».

و در حديثى ديگر وارد است كه فرمود: «عبادت ده جزء است، نه جزء آن در طلب حلال است».

و فرمود: «هر كه از دسترنج خود بخورد، از صراط برق آسا بگذرد».

و فرمود: «هر كه از دسترنج خود بخورد، خداوند با رحمت به وى بنگرد و هرگز عذابش نكند».

                         علم‏اخلاق‏اسلامى ج : 3  ص :  235

و فرمود: هر كه از دسترنج حلال خود بخورد، خداوند درهاى بهشت را به روى او مى‏گشايد تا از هر درى كه بخواهد وارد شود».

و فرمود: «هر كه از دسترنج خود بخورد، در شمار پيغمبران خواهد بود، و پاداش ايشان را خواهد گرفت».

و فرمود: «هر كه براى عفّت نمودن و بى‏نياز شدن از مردم در طلب دنيا و مال حلال باشد و براى خانواده خود و براى مهربانى كردن و راحت رساندن به همسايه سعى و كوشش كند با چهره‏اى چون ماه شب چهارده خداى عز و جل را در قيامت ملاقات كند«»».

و فرمود: «هر كه با پارسائى و پرهيز از حرام در طلب دنيا باشد، درجه شهيدان دارد».

و فرمود: «هر كه چهل روز حلال بخورد خداوند دل او را نورانى مى‏كند، و چشمه‏هاى حكمت را از دل او بر زبانش جارى مى‏سازد».

 

 

خداوند عالم مى‏فرمايد:«يا ايُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تُلْهِكُمْ امْوالُكُمْ وَ لا اوْلادُكُمْ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَ مَنْ يَفْعَلْ ذلِكَ فَأُولئِكَ هُمُ الْخاسِرُونَ» 63: 9.يعنى: «اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد مشغول نسازد مالها و اولاد شما، شما را از ياد خدا. و كسانى كه چنين كنند ايشان‏اند زيانكاران  منافقون،آيه 9.

                         معراج‏السعادة ج : 2  ص :  353

و باز مى‏فرمايد:«انَّما امْوالُكُمْ وَ اوْلادُكُمْ فِتْنَةٌ» 8: 28يعنى: «جز اين نيست كه: اموال و اولاد شما، فتنه‏اند از براى شما».«» كه به آنها شما را امتحان مى‏نمائيم.  انفال، (سوره 8)، آيه 28

و حضرت رسول - صلّى اللّه عليه و آله - فرمود كه: «دوستى مال و بزرگى، نفاق را مى‏روياند، همچنان كه آب گياه را مى‏روياند.«» و فرمود كه: «دو گرگ صياد، كه داخل حصار گوسفندى شوند اين قدر از گوسفندان را فاسد نمى‏كنند كه دوستى مال و جاه، دين مسلمانان را فاسد مى‏كند».«» و فرمود: «بدترين امت من مالداران‏اند».«» و فرمودند كه: «دوستان فرزند آدم سه چيز است:

يكى تا وقت مردن با او است، و آن مال است. و ديگرى تا لب گور، همراه او مى‏آيد، و آن اهل و عيال است. و سوم، تا عرصه محشر همراهى او مى‏كند، و آن اعمال است».«» و فرمود كه: «چون روز قيامت شود صاحب مالى را مى‏آورند كه مال خود را به مصرفى كه خدا فرموده است رسانيده است، و مال او نيز در پيش روى او مى‏آيد و چون به صراط مى‏رسد هر جا كه مى‏ايستد و رفتن بر او مشكل مى‏شود مال او مى‏گويد بگذر كه تو حق خدا را در من به جا آوردى. پس ديگرى را مى‏آورند كه اطاعت خدا را ننموده است، و مال او در پشت سر او مى‏آيد چون به صراط رسد هر جا كه ايستد مال او گويد واى بر تو كه در حق خدا كوتاهى كردى. پس چنين خواهد گفت تا او به جهنم افتد و هلاك شود»

و نيز از آن حضرت مروى است كه: «دينار و درهم به هلاكت افكندند كسانى را كه پيش از شما بودند و شما را نيز هلاك خواهند نمود

و در حديثى ديگر از آن حضرت مروى است كه: «در روز قيامت مردى را بياورند كه از حرام در دنيا مال جمع نموده بود و در حرام صرف كرده بود، پس امر شود كه: او را به جهنم افكنند. و ديگرى را بياورند كه مال از حلال جمع كرده و در مصرف حرام خرج نموده. خطاب رسد كه: او را هم به جهنم برند. و مردى ديگر را بياورند كه مال از حرام جمع كرده و به مصرف حلال خرج نموده. خطاب رسد كه: او را نيز به جهنم اندازند. و مردى ديگر را بياورند كه مال از حلال جمع نموده و به حلال خرج نموده باشد خطاب رسد كه: او را بازداريد، شايد در طلب اين مال ضرر به يكى از امورى كه بر او واجب است رسيده باشد، مثل اينكه: نمازى را از وقتش تأخير انداخته يا كوتاهى در ركوع يا سجود يا وضوى آن نموده باشد. عرض كند كه: پروردگارا از حلال كسب كردم و به حلال خرج كردم و هيچ يك از واجبات خود را ضايع نكردم. خطاب رسد:

شايد به جهت اين مال، بر اقران و امثال فخر كرده‏اى. و به مركبى يا جامه‏اى مباهات نموده باشى؟ عرض نمايد: پروردگارا چنين عملى نيز از من سر نزد. و خطاب رسد كه:

شايد كوتاهى و منع نموده باشى حق كسانى را كه من امر كردم كه بدهى از: سادات و يتيمان و مساكين و راه گذران؟ عرض كند كه: نه پروردگارا هيچ حقى را كه امر فرموده بودى ضايع نكردم.

در اين وقت اين جماعت حاضر مى‏شوند و در مقام مخاصمه با آن شخص برمى‏آيند و مى‏گويند: خداوندا مال به او عطا كردى و او را غنى گردانيدى و به او امر فرمودى كه به ما بدهد. اگر از جواب مخاصمه آنها بر آمد و معلوم شد كه حق آنها را داده. و هيچ فخرى و مباهاتى نكرده. و واجبى از او ضايع نشده. خطاب مى‏رسد كه:

بايست و به جا بياور شكر نعمتى را كه به تو عطا فرموده‏ايم از آنچه خورده‏اى و آشاميده‏اى و لذتى كه يافته‏اى».

                         معراج‏السعادة ج : 2  ص :  354

 

مروى به حضرت پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله - عرض كرد كه: چرا من شوق به مرگ ندارم؟ حضرت فرمود: آيا مالى دارى؟ عرض كرد: بلى يا رسول الله.

فرمود: مال خود را پيش روى خويش بفرست، زيرا كه: دل هر كسى همراه مال اوست، اگر پيش فرستاد مى‏خواهد زود به آن برسد و اگر گذاشت مى‏خواهد با آن باشد»

 

حضرت امير المؤمنين - عليه السّلام - درهمى به دست مبارك گرفتند و فرمودند: «تا تو از دست من بيرون نروى نفعى به جهت من ندارى‏

 

 در بعضى روايات رسيده كه: «اول روزى كه سكه درهم و دينار زده شد شيطان آنها را برداشت و بر روى خود گذاشت و بوسيد و گفت: هر كه شما را دوست دارد بنده بر حق من است»

 

حتى اينكه پيغمبر آخر الزمان - صلّى اللّه عليه و آله - فرمود: «پروردگارا قوت آل محمد را به قدر كفاف كن».«» و گفت: «خداوندا مرا زندگانى عطا كن، چون زندگى مسكينان، و بميران، چون مردن مسكينان».«»

 

         بى‏غم و انديشه سود و زيان            نه خيال اين فلان و آن فلان‏

 

         گاه اندر فكر گاو و استرى            گاه آلوده غم اسب و خرى‏

 

شب در خيال طويله و انبار، روز در كار آبيارى و شيار، و غير اين‏ها از افكار بسيار

 

amir hosein

هر چه ميخواهد دل تنگت بگو

پيام هاي ديگران ()
 

  احاديثی چند در مورد شرايط و نحوه دعا تا مستجاب شود.

 

از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم روايت شده است: «كسى كه بدون عمل دعا مى‏كند، مانند كسى است كه بدون چله كمان، تيراندازى مى‏كند».

 

از امام صادق عليه السّلام روايت شده است: «خداوند دعاى كسى را كه بدون حضور قلب دعا مى‏كند، مستجاب نمى‏كند، بنابراين هنگام دعا دلت را متوجه كن، آنگاه يقين به اجابت داشته باش».

و از او عليه السّلام روايت شده است: «خداوند دعائى را كه از قلبى سخت برخاسته باشد، اجابت نمى‏كند».

 

و روايت شده است: «دعاى چهار نفر مستجاب نمى‏گردد. مردى كه در خانه‏اش بنشيند و بگويد: خدا به من روزى بده، و مردى كه زنش را نفرين كند، و مردى كه خداوند مالى به او بدهد ولى آن را از بين ببرد، و مردى كه به مرد ديگرى قرض بدهد و شاهد نگيرد، آنگاه او، آن را انكار كند.» و در بعضى از روايات نفرين بر همسايه و درخواست حرام و قطع رحم نيز به موارد فوق اضافه شده است.

 

گريستن. روايت شده است: «بين بهشت و جهنم، گردنه‏اى است كه كسى از آن عبور نمى‏كند، مگر كسانى كه از ترس خدا، خيلى گريه كرده باشند».

 

 گريستن. روايت شده است: «بين بهشت و جهنم، گردنه‏اى است كه كسى از آن عبور نمى‏كند، مگر كسانى كه از ترس خدا، خيلى گريه كرده باشند».

از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نيز روايت شده است كه خداوند به من فرمود: «قسم به عزت و جلالم. عبادت كنندگان اصلا ارزش گريه را نزد من نمى‏دانند، من براى آنان قصرى در «رفيق اعلى» بنا مى‏كنم كه كسى با آنان در آن شريك نيست».

نيز روايت شده است: «روز قيامت، تمام چشمها گريان است، مگر چشمى كه از ترس خدا گريه كرده باشد. و هر چشمى كه از ترس خدا پر اشك شده باشد، خداوند بقيه بدنش را بر آتش حرام مى‏كند. و اگر اين اشك روى صورتش بريزد، هيچگاه به اين صورت ندارى و خوارى نمى‏رسد. هر چيزى پيمانه يا وزنى دارد مگر قطره اشكى. زيرا خداوند با كمى از آن دريايى از آتش را خاموش مى‏نمايد. و اگر بنده‏اى در ميان امتى گريه كند خداوند به اين امت بخاطر گريه او رحم مى‏كند»               ترجمه‏المراقبات ص :  241

 

 پنهان دعا كردن. زيرا هم فرمان خداوند «در پنهان دعا كنيد» را اجابت كرده و هم از آفت ريا دور مى‏ماند. و روايت شده است:

«دعاى پنهانى برابر با هفتاد دعاى آشكار است».   

 

محمد بن مسلم از يكى از دو امام عليهما السّلام روايت كرده است: «در ترازوى خدا چيزى سنگينتر از صلوات بر محمد و آل محمد نيست».

هشام بن سالم از امام صادق عليه السّلام روايت كرده است: «تا زمانى كه صلوات بر محمد و آل محمد فرستاده شود، دعا پشت حجاب خواهد ماند».

با ديگران دعا كردن. دعا در جمع نيز باعث اجابت است.

 

نيز از امام صادق عليه السّلام روايت شده است: «كسى كه به درگاه خدا حاجتى دارد، بايد ابتدا بر محمد و آل محمد صلوات فرستاده، سپس حاجت خود را بخواهد و دعاى خود را با صلوات بر محمّد و آل محمد به پايان برساند، چون خداى متعال كريمتر از اين است كه ابتدا و انتهاى دعا را پذيرفته و وسط آن را رها كند، زيرا چيزى مانع از اجابت صلوات بر محمد و آل محمد نمى‏شود.

amir hosein

هر چه ميخواهد دل تنگت بگو

پيام هاي ديگران ()
 

  چند حديث در مورد ثروت و کسب و رزق و روزی

 

مضرات دينى ثروت بر سه نوع است:

1 - اينكه انسان را به معصيت و گناه مى‏كشاند زيرا شهوات پيوسته تقاضاى اشباع دارند ولى عجز، انسان را از گناه باز مى‏دارد و يكى از راه‏هاى محفوظ ماندن از گناه عدم قدرت است.

2 - اينكه به بهره‏ورى بيش از حدّ از مباحات منجر مى‏شود. چه بسا انسان با كسب حلال نتواند بطور دلخواه از مباحات استفاده كند و در ورطه استفاده از اموال شبهه‏ناك بيفتد و به صفات و اخلاق مهلكه‏اى چون جدال و خصومت، سازش كارى، دروغ و نفاق تن در دهد تا بتواند آنچه را

كه مى‏خواهد به دست آورد.

3 - سومين ضرر ثروت كه هيچ ثروتمندى از آن در امان نيست غفلت از ياد خدا به سبب اشتغال به ثروت است و غفلت از خدا به هر صورتى خسران و زيان است و لذا حضرت عيسى بن مريم عليه السّلام فرمود: در مال سه ضرر نهفته است اول آنكه از غير حلال كسب شود.

گفته شد: اگر از حلال بدست آيد چه ضررى دارد؟ فرمود: اينكه در غير حق مصرف شود.

گفته شد: اگر كسى در حق مصرف كند چه زيانى دارد؟ فرمود: حفظ و اصلاح آن صاحبش را از خدا غافل مى‏كند.

 

يامبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم مى‏فرمايد: جبرئيل به من الهام كرده است كه هيچ كس تا تمام روزى خود را از خدا نگيرد نخواهد مرد، پس تقوا پيشه كنيد و در طلب روزى ميانه رو باشيد [1].

و فرمود: كسى كه براى طلب روزى به دريا مى‏زند، ميانه روى نكرده است [2].

 

 

در حديث قدسى آمده است: «دعا از تو، اجابت از من، زيرا دعائى از من پوشيده نمى‏ماند مگر دعوت حرام لقمه».

 

نيز از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم روايت شده است: «كسى كه دوست دارد دعايش مستجاب شود، بايد كسب و خوراكش را حلال نمايد».

amir hosein

هر چه ميخواهد دل تنگت بگو

پيام هاي ديگران ()
 

  سخنانی از ائمه معصومين عليم السلام

 

نبى گرامى اسلام صلى اللّه عليه و آله و سلّم مى‏فرمايد: عبادت هفتاد جزء است كه برترين جزء آن طلب حلال است [2].

و مى‏فرمايد: ملعون است كسى كه كل خود را بر ديگران افكند [3].

 

امام باقر عليه السّلام مى‏فرمايد: هر كس براى حفظ آبروى خود در ميان مردم، تلاش براى خانواده، و نيكى به همسايه‏ها در جستجوى رزق حلال باشد خدا را در حالى ملاقات مى‏كند كه چهره‏اش چون ماه شب چهاردهم باشد [2].

و مى‏فرمايد: خدا غربت رفتن در طلب روزى را دوست مى‏دارد [4].

 

مردى به امام صادق عليه السّلام عرض كرد: بخدا قسم ما در طلب دنياييم و دوست داريم دنيا نصيبمان شود.

فرمود: دنيا را براى چه مى‏خواهى؟ عرض كرد: مى‏خواهم خودم و خانواده‏ام را تأمين كنم، صله رحم به جا آورم انفاق كنم و حج و عمره انجام دهم.                    حضرت فرمود: اين كه طلب دنيا نيست، طلب آخرت است.

و از آن حضرت است: كسى كه دنيايش را به خاطر آخرتش رها كند از ما نيست [5].

 

نبى اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم مى‏فرمايد

: دوستى دنيا ريشه هر گناهى است [4].

و مى‏فرمايد: كسى كه شب را به صبح آورد در حالى كه بزرگترين همّش دنيا باشد هيچ ربطى به خدا ندارد و خداوند قلبش را به چهار خصلت گرفتار مى‏كند اندوهى كه پايان ندارد، گرفتاريى كه هيچ گاه از آن فارغ نشود، فقرى كه هرگز به غنايش نرسد و آرزويى كه هيچ وقت به آخرش نائل نگردد.

 

كسى از امير المؤمنين عليه السّلام خواست كه دنيا را برايش توصيف كند فرمود: چه توصيف كنم از خانه‏اى كه هر كس محتاج شد محزون است و هر كس بى‏نياز شد در فتنه گرفتار آمد در حلالش حساب است و در حرامش عقاب.

و مى‏فرمايد: دنيا در شش چيز خلاصه مى‏شود:

خوردنى، نوشيدنى، پوشاك، وسيله سوارى، منكوح و بوييدنى.

بهترين خوردنى‏ها عسل است كه مشوب به پشه‏اى است.

و بهترين نوشيدنى‏ها آب است كه نيك و بد بطور يكسان از آن برخوردارند.

و بهترين لباسها حرير است كه دست باف كرمى است.

و بهترين مركوبات اسب است كه مردان بر روى آن به قتل مى‏رسند.

و بهترين منكوحات زن است كه «نكاحش» دخول مجراى بولى در مجراى بول ديگرى است به خدا قسم زن بهترين چيز خود «صورت» را زينت مى‏دهد و زشت‏ترين چيز از او تقاضا مى‏شود.

و بهترين بوييدنى‏ها مشك است كه خون حيوانى است.

 

 

و جناب لقمان به پسرش فرمود: پسرم دنيايت را به آخرت بفروش كه هر دو را بدست آرى آخرتت را بدنيا نفروش كه هر دو را از دست مى‏دهى [4].

amir hosein

هر چه ميخواهد دل تنگت بگو

پيام هاي ديگران ()
 

  احاديث دیگر از ائمه معصومين عليهم السلام

 

روايت است كه: «شيطان به موسى عليه السلام گفت: با زن بيگانه در خلوت منشين، كه هيچ مردى با زن نامحرم خلوت نكند مگر اينكه من خود - نه يارانم - سومى آنها خواهم بود تا او را به فتنه اندازم».

و نيز روايت شده كه: «شيطان گفت زن نصف سپاه من است، و آن تيرى است براى من كه به هر جا مى‏افكنم خطا نمى‏شود، و زن محرم اسرار من و فرستاده من در حاجات من است». و شكّى نيست كه اگر اين شهوت نبود زنان بر مردان تسلّط نمى‏يافتند.

 

 داود عليه السلام به پسر خود گفت: «فرزندم به دنبال شير راه برو و در عقب زن راه مرو

 

 پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلم«من تزوّج فقد أحرز نصف دينه»

«هر كه ازدواج كرده نيمى از دين خود را مصون و محفوظ داشته».

 

پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم فرمود: «هر يك از شما بايد زبانى ذكرگو و دلى شكرگزار و همسرى مؤمن و شايسته فرا گيرد تا او را بر كار آخرتش كمك دهد»

 

1 -«حقّ على اللّه عون من نكح التماس العفاف ممّا حرّم اللّه»«»

بر خدا است كمك به كسى كه به خاطر حفظ عفت خويش از محرمات، ازدواج كند.

 

2 -قال رسول اللّه:«ثلاثة حقّ على اللّه عونهم: الغازى في سبيل اللّه و المكاتب الّذى يريد الأداء، و النّاكح الّذى يريد التّعففّ»«»

سه گروهند كه بر خدا لازم است كه آنان را كمك كند. مجاهد در راه خدا، برده‏اى كه با مولاى خود قرار بسته است كه با دادن مبلغى آزاد شود، جوانى كه مى‏خواهد از طريق ازدواج عفت خود را حفظ كند.

 

 سيد رسل - صلّى اللّه عليه و آله - فرمود كه: «بايد هر يك از شما فراگيرد زبانى ذاكر، و دلى شاكر، و زنى پارسا، كه اعانت كند او را بر امر آخرتش».«»

         زن خوب فرمان بر پارسا            كند مرد درويش را پادشا

            برو پنج نوبت بزن بر درت            چو يارى موافق بود در برت‏

            همه روز گر غم خورى غم مدار            چو شب غمگسارت بود بركنار

            دلارام باشد زن نيكخواه            وليكن زن بد خدايا پناه‏

            سراندر جهان به به آوارگى            وگر نه بنه دل به بيچارگى‏

            به زندان قاضى گرفتار به            كه در خانه بينى بر ابرو گره‏

            سفر عيد باشد بر آن كدخدا            كه بانوى زشتش بود در سراى‏

            در خرمى بر سرائى ببند            كه بانگ زن از وى برآيد بلند

amir hosein

هر چه ميخواهد دل تنگت بگو

پيام هاي ديگران ()
 

  حديث

 

عيسى بن مريم عليه السّلام مى‏فرمايد: طالب دنيا كسى را ماند كه از دريا آب مى‏نوشد هر چه بنوشد تشنه‏تر مى‏شود تا كشته شود.

 

 نبى اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم مى‏فرمايد: دنيا نسبت به آخرت مانند اين است كه كسى انگشتش را به دريا بزند ببينيد اين انگشت چقدر از آب دريا را به همراه مى‏آورد.

 

امام كاظم عليه السّلام مى‏فرمايد لقمان عليه السّلام به پسرش فرمود: پسرم دنيا درياى عميقى است كه خلق زيادى در آن غرق شده‏اند. پس بايد كشتى تو در اين دريا تقوى و پرهيزگارى باشد كه عرشه آن ايمان [2]، بادبانش توكل، ناخدايش عقل، راهنمايش دانش و لنگر آن صبر باشد.

 

امام باقر عليه السّلام مى‏فرمايد: حريص به دنيا مانند كرم ابريشم است كه هر چه تار بتند خروجش مشكل‏تر مى‏شود تا عاقبت از غصه بميرد.

نبى اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم مى‏فرمايد: كسى كه در طلب دنياست مثل كسى است كه در آب راه مى‏رود آيا ممكن است كسى كه در آب راه مى‏رود پاهايش خيس نشود؟

 

[4] اى مؤمنين اموال و اولادتان از ياد خدا غافلتان نكند و هر كس چنين باشد به حقيقت زيانكار است (سوره منافقون، آيه 9).

 

نبى اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم مى‏فرمايد: حبّ مال و برترى، نفاق مى‏رويانند همچنانكه آب گياه را مى‏روياند [5].

 

مضرّات ثروت‏

مضرات ثروت نيز به دينى و دنيوى تقسيم مى‏شود.

مضرات دينى ثروت بر سه نوع است:

1 - اينكه انسان را به معصيت و گناه مى‏كشاند زيرا شهوات پيوسته تقاضاى اشباع دارند ولى عجز، انسان را از گناه باز مى‏دارد و يكى از راه‏هاى محفوظ ماندن از گناه عدم قدرت است.

2 - اينكه به بهره‏ورى بيش از حدّ از مباحات منجر مى‏شود. چه بسا انسان با كسب حلال نتواند بطور دلخواه از مباحات استفاده كند و در ورطه استفاده از اموال شبهه‏ناك بيفتد و به صفات و اخلاق مهلكه‏اى چون جدال و خصومت، سازش كارى، دروغ و نفاق تن در دهد تا بتواند آنچه را كه مى‏خواهد به دست آورد.

3 - سومين ضرر ثروت كه هيچ ثروتمندى از آن در امان نيست غفلت از ياد خدا به سبب اشتغال به ثروت است و غفلت از خدا به هر صورتى خسران و زيان است و لذا حضرت عيسى بن مريم عليه السّلام فرمود: در مال سه ضرر نهفته است اول آنكه از غير حلال كسب شود.

گفته شد: اگر از حلال بدست آيد چه ضررى دارد؟ فرمود: اينكه در غير حق مصرف شود.

گفته شد: اگر كسى در حق مصرف كند چه زيانى دارد؟ فرمود: حفظ و اصلاح آن صاحبش را از خدا غافل مى‏كند.

 

أمير المؤمنين على عليه السّلام مى‏فرمايد: اگر كسى تمام ثروت زمين را جمع كند ولى از اين كار خدا را در نظر داشته باشد زاهد است و اگر از تمام ثروت دنيا صرف نظر كند ولى به خاطر خدا نباشد زاهد نيست [1].

 

amir hosein

هر چه ميخواهد دل تنگت بگو

پيام هاي ديگران ()
 

  حديث

 

عيسى بن مريم عليه السّلام مى‏فرمايد: طالب دنيا كسى را ماند كه از دريا آب مى‏نوشد هر چه بنوشد تشنه‏تر مى‏شود تا كشته شود.

 

 نبى اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم مى‏فرمايد: دنيا نسبت به آخرت مانند اين است كه كسى انگشتش را به دريا بزند ببينيد اين انگشت چقدر از آب دريا را به همراه مى‏آورد.

 

امام كاظم عليه السّلام مى‏فرمايد لقمان عليه السّلام به پسرش فرمود: پسرم دنيا درياى عميقى است كه خلق زيادى در آن غرق شده‏اند. پس بايد كشتى تو در اين دريا تقوى و پرهيزگارى باشد كه عرشه آن ايمان [2]، بادبانش توكل، ناخدايش عقل، راهنمايش دانش و لنگر آن صبر باشد.

 

امام باقر عليه السّلام مى‏فرمايد: حريص به دنيا مانند كرم ابريشم است كه هر چه تار بتند خروجش مشكل‏تر مى‏شود تا عاقبت از غصه بميرد.

نبى اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم مى‏فرمايد: كسى كه در طلب دنياست مثل كسى است كه در آب راه مى‏رود آيا ممكن است كسى كه در آب راه مى‏رود پاهايش خيس نشود؟

 

[4] اى مؤمنين اموال و اولادتان از ياد خدا غافلتان نكند و هر كس چنين باشد به حقيقت زيانكار است (سوره منافقون، آيه 9).

 

نبى اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم مى‏فرمايد: حبّ مال و برترى، نفاق مى‏رويانند همچنانكه آب گياه را مى‏روياند [5].

 

مضرّات ثروت‏

مضرات ثروت نيز به دينى و دنيوى تقسيم مى‏شود.

مضرات دينى ثروت بر سه نوع است:

1 - اينكه انسان را به معصيت و گناه مى‏كشاند زيرا شهوات پيوسته تقاضاى اشباع دارند ولى عجز، انسان را از گناه باز مى‏دارد و يكى از راه‏هاى محفوظ ماندن از گناه عدم قدرت است.

2 - اينكه به بهره‏ورى بيش از حدّ از مباحات منجر مى‏شود. چه بسا انسان با كسب حلال نتواند بطور دلخواه از مباحات استفاده كند و در ورطه استفاده از اموال شبهه‏ناك بيفتد و به صفات و اخلاق مهلكه‏اى چون جدال و خصومت، سازش كارى، دروغ و نفاق تن در دهد تا بتواند آنچه را كه مى‏خواهد به دست آورد.

3 - سومين ضرر ثروت كه هيچ ثروتمندى از آن در امان نيست غفلت از ياد خدا به سبب اشتغال به ثروت است و غفلت از خدا به هر صورتى خسران و زيان است و لذا حضرت عيسى بن مريم عليه السّلام فرمود: در مال سه ضرر نهفته است اول آنكه از غير حلال كسب شود.

گفته شد: اگر از حلال بدست آيد چه ضررى دارد؟ فرمود: اينكه در غير حق مصرف شود.

گفته شد: اگر كسى در حق مصرف كند چه زيانى دارد؟ فرمود: حفظ و اصلاح آن صاحبش را از خدا غافل مى‏كند.

 

أمير المؤمنين على عليه السّلام مى‏فرمايد: اگر كسى تمام ثروت زمين را جمع كند ولى از اين كار خدا را در نظر داشته باشد زاهد است و اگر از تمام ثروت دنيا صرف نظر كند ولى به خاطر خدا نباشد زاهد نيست [1].

 

amir hosein

هر چه ميخواهد دل تنگت بگو

پيام هاي ديگران ()
 

  حدیث

 

چنانكه حضرت على عليه السّلام مى‏فرمايد:

المال مادّة الشّهوات.

مال و ثروت مايه همه شهوات است.

و در جاى ديگر فرموده است:

المال داعيّة التّعب و مطيّة النّصب.

مال رنج‏آور و مركبى براى ناراحتيها است.

و باز مى‏فرمايد:

المال وبال على صاحبه إلا ما قدّم منه.

مال و ثروت براى صاحبش موجب وبال است مگر آنچه را از پيش براى

خود بفرستد (آن را در كار خيرى مصرف كرده باشد).

و نيز مى‏فرمايد:

المال يفسد المال و يوسّع الآمال.

مال و ثروت، سرانجام انسان را تباه و دامنه آرزوها را گسترده مى‏دارد.

 نقطه‏هاى‏آغازدراخلاق‏عملى ص : 27

 

در حديث ديگرى حضرت على عليه السّلام فرمود:

إنّما بدءُ وقوع الفتن أهواء تتّبع و أحكام تبتدع...

سرچشمه فتنه‏ها پيروى كردن از هوى و هوسهاى آلوده و احكام و قوانين مجعول و اختراعى [: من در آوردى‏] است...

 

حضرت على عليه السّلام فرمود:

لا دين مع هوى.  و لا عقل مع هوى.

 

آرزو بد نيست طغيانش بد است هست دريا خوب و طوفانش بد است‏

گر چه هر ميلى همايون مركبى است خارج از اندازه جولانش بد است‏

مايه آبادى و هستى است آب سهمگين سيل خروشانش بد است‏

سردى و گرمى جهان را لازم است شدّت بيجا و بحرانش بد است‏

تا بود اندازه هر چيز است خوب چون كه شد خارج ز ميزانش بد است‏

 

همه دردها از تو و خود نبينى همه نسخه‏ها در تو و خود نخوانى‏

تو يك لفظى امّا طلسم عجايب دريغا كه معناى خود را ندانى‏

در اين ذرّه بنهفته كيهان اعظم چو در سيم تار مغنّى، اغانى‏

تويى آن كتاب مقدّس كه در وى نبشته همه رازهاى نهانى‏

به گنجينه آفرينش بينديش كدام است گنجى بدين شايگانى‏

زمين و زمانى برون از تو، حاشا تو جان جهانستى و جاودانى‏

تو انسانى و خود خدا در تو مخفى ملك در تو محو و فلك در تو فانى

رسد آدمى به جايى كه بجز خدا نبيند بنگر كه تا چه حدّ است مقام آدميّت‏

 

تو كه از نفس خود زبون باشى عارف كردگار چون باشى‏

اى شده در نهاد خود عاجز  كى شناسى خداى را، هرگز

 

خويشتن نشناخت مسكين آدمى از فزونى آمد و شد در كمى‏

خويشتن را آدمى ارزان فروخت بود اطلس خويش بر دلقى بدوخت«»

 

و حضرت على عليه السّلام فرمود:

أفضل المعرفة معرفة الإنسان نفسه.

برترين معرفت آن است كه انسان نفس خود را بشناسد.

.

 حضرت على عليه السّلام فرمود:

الحكمة ضالّة المؤمن... حكمت و معرفت گمشده مؤمن است..

 

 خويشتن نشناخت مسكين آدمى از فزونى آمد و شد در كمى‏

 خويشتن را آدمى ارزان فروخت بود اطلس خويش بر دلقى بدوخت«»

 

حضرت على عليه السّلام در جاى ديگر مى‏فرمايد:

إنّ اللّه تبارك و تعالى أخفى أربعة في أربعة... و أخفى سخطه في معصيته فلا تستصغرنّ شيئا من معصيته فربما وافق سخطه معصيته و أنت لا تعلم.

خداى تبارك و تعالى چهار چيز را در چهار چيز پنهان كرده است. يكى از آنها خشم اوست كه در ميان نافرمانى از دستورهايش پنهان كرده است. پس هيچ گناهى را كوچك مپندار كه ممكن است خشم خدا در آن نهفته باشد و تو ندانى.

 

حضرت على عليه السّلام فرمود:

من كثر فكره في المعاصى دعته إليها.

كسى كه در مورد گناهان زياد فكر كند، گناهان او را به سوى خود مى‏كشند.

و نيز فرمود:

خوض النّاس في شي‏ء مقدّمة الكائن.

فرو رفتن و تفكّر در مورد چيزى، سرآغاز وجود و پيدايش آن چيز است.

 

 

 هر بن موى من ار گردد دهان هر دهانش را بدى هفصد زبان‏

 هر زبان هفصد لغت گويا شود در طريق شكر تو پويا شود

 كى توانم اى برون از چند و چون  آيم از يك عهده شكرت برون‏

 شكر گويم من كدامين نعمتت   ياد آرم من كدامين رحمتت‏

 نقطه‏هاى‏آغازدراخلاق‏عملى ص : 126

 يك نفس كو كز تو نايد صد عطا ساعتى كو نامد از من صد خطا

 كو دهان و كو زبان و كو كلام تا بگويم شرح آن انعام عام«»

 

 

امير مؤمنان عليه السّلام فرمود:

لسان العاقل وراء قلبه و قلب الأحمق وراء لسانه.

زبان عاقل در پشت قلب او جاى دارد و قلب احمق پشت زبان اوست.

 

 

 حضرت على عليه السّلام اين گونه بيان مى‏فرمايد:

الكلام في وثاقك ما لم تتكلّم به فإذا تكلّمت به صرت في وثاقه، فاخزن لسانك كما تخزن ذهبك و ورقك فربّ كلمة سلبت نعمة و جلبت نقمة.«»

سخن ما دام كه آن را نگفته‏اى در اختيار تو است اما همين كه از دهانت خارج شد تو در اختيار آن هستى. بنابر اين زبانت را همچون طلا و نقره‏ات نگه‏دار، زيرا بسيار شده كه يك كلمه نعمت بزرگى را از انسان سلب كرده و يا بلا و دردسرى برايش فراهم ساخته است.

 

 

 

 سخن گرچه هر لحظه دلكش‏تر است چه بينى خموشى از آن بهتر است‏

  در فتنه بستن دهان بستن است    كه نيكى به نيكو بد آبستن است‏

 پشيمان ز گفتار ديدم بسى   پشيمان نگشت از خموشى كسى‏

 شنيدن ز گفتن به ار دل نهى   كزين پر شود مردم از وى تهى‏

 صدف زان سبب گشت جوهر فروش  كه از پاى تا سر همه گشت گوش‏

 همه تن زبان گشت شمشير تيز    به خون ريختن وان كند رستخيز

 

حضرت على عليه السّلام فرمود:

اللّسان سبع إن خلّى عنه عقر.

زبان درنده‏اى است كه اگر رهايش كنى هار مى‏شود و انسان را مى‏گزد.

 

در جای دیگر آن حضرت فرمودند:

من لم يحسن ظنّه استوحش من كلّ أحد.

كسى كه بدبين است از همه وحشت دارد.

 

و باز مى‏فرمايد:

من غلب عليه سوء الظّنّ لم يترك بينه و بين خليل صلحا.

بر هر كس بدگمانى غلبه كند، هر گونه صلح و صفا بين او و دوستانش از بين مى‏رود.

 

و در جاى ديگر فرموده است:

من نظر في عيب نفسه اشتغل عن عيب غيره.

هر كس به عيب خود بنگرد از عيب‏جويى ديگران باز مى‏ايستد.

 

حضرت على عليه السّلام مردم را به سه گروه تقسيم مى‏كند و مى‏فرمايد:

النّاس ثلاثة: فعالم ربّانىّ و متعلّم على سبيل نجاة و همج رعاع أتباع كلّ ناعق، يميلون مع كلّ ريح لم يستضيئوا بنور العلم و لم يلجئوا إلى ركن وثيق...«»

مردم سه گروهند:

1. علماى ربّانى 2. دانشجويانى كه در راه نجات خويش دنبال تحصيل علم هستند.

3. احمقان بى‏سروپايى كه به دنبال هر صدايى مى‏روند و با هر بادى حركت مى‏كنند. اينان نور علم را فرا راه خويش قرار نداده و به ستون محكمى پناه نبرده‏اند..

 

 

حضرت على عليه السّلام متّقين را اين گونه توصيف مى‏كند:

... لا يرضون من أعمالهم القليل و لا يستكثرون الكثير، فهم لأنفسهم متّهمون، و من أعمالهم مشفقون، إذا زكّى أحد منهم خاف ممّا يقال له فيقول أنا أعلم بنفسى من غيرى، و ربّي أعلم بي منّي بنفسى. اللّهمّ لا تؤاخذني بما يقولون و اجعلنى أفضل ممّا يظنّون و اغفر لي ما لا يعلمون....«»

[پرهيزكاران‏] از اعمال خويش به اندك خشنود نيستند و اعمال فراوان خود را زياد نمى‏بينند. آنان خويشتن را متّهم مى‏سازند و از كردار خود بيمناكند [كه مبادا مورد قبول خداوند نباشد]. هرگاه يكى از آنها ستوده شود، از آنچه در باره‏اش گفته شده در هراس مى‏افتد و مى‏گويد: من از ديگران نسبت به خود داناترم و پروردگارم به اعمالم از من آگاه‏تر است. پروردگارا مرا بهتر از آنچه آنها گمان مى‏كنند قرار ده و گناهانى را كه نمى‏دانند بيامرز..

 

حضرت على عليه السّلام فرمود:

نصحك بين الملإ تقريع.

نصيحت كردن در ميان مردم نوعى سركوبى است.

 نصيحت در نهانى بهتر آيد گره از جان و بند از دل گشايد

 

و در جاى ديگر فرموده است:

لا يجد عبد طعم الايمان حتّى يترك الكذب هزله و جدّه.«»

هيچ بنده‏اى مزه ايمان را نمى‏چشد تا دروغ را - شوخى باشد يا جدّى - مطلقا ترك كند.

و نيز فرمود:

لا يصلح من الكذب جدّ و لا هزل و لا أن يعد أحدكم صبيّه ثمّ لا يفى له، إنّ الكذب يهدى إلى الفجور و الفجور يهدى إلى النّار.«»

دروغ چه جدّى و چه شوخى ناپسند است و مصلحت نيست كسى به فرزند خود وعده‏اى بدهد و وفا نكند، زيرا دروغ انسان را به هرزگى و بى‏بند و بارى مى‏كشاند كه نتيجه آن آتش جهنم است.

 

حضرت على عليه السّلام فرمود:

... و علّة الكذب أقبح علّة.

بيمارى دروغ زشت‏ترين بيمارى است.

 

و در جاى ديگر فرموده است:

عذاب القبر من النّميمة و الغيبة و الكذب.

 عذاب قبر به خاطر سخن چينى و غيبت و دروغ است.

و نيز فرمود:

عذاب القبر يكون من النّميمة.

عذاب قبر به خاطر سخن چينى است.

 

همچنين حضرت على عليه السلام در ضمن حديثى فرمود:

إنّ اللّه تبارك و تعالى أخفى أربعة في أربعة... و أخفى وليّه في عباده فلا تستصغرنّ عبدا من عبيد اللّه فربّما يكون وليّه و أنت لا تعلم.«»

خداى تبارك و تعالى چهار چيز را در چهار چيز پنهان نموده است:... ولىّ خود را در ميان بندگان خويش پنهان داشته است. پس به هيچ بنده‏اى از بندگان خدا با چشم حقارت نگاه مكن كه شايد همان [كسى كه به او بى‏اعتنا هستى‏] ولىّ خدا باشد و تو ندانى.

 

حضرت على عليه السلام در جاى ديگر فرمود:

العجب لغفلة الحسّاد عن سلامة الاجساد.

جاى شگفتى است كه حسودان از سلامت جسم خود غفلت دارند.

 

حضرت على عليه السلام فرمود:

... و لا عبادة كأداء الفرائض....

هيچ عبادتى مانند اداى فرايض و واجبات نيست....

 

... حبّذا نوم الأكياس و إفطارهم.

چقدر خوب است خواب زيركان و افطار آنان.

 

حضرت على عليه السلام فرمود:

.... و إنّ اللّه سبحانه يدخل بصدق النّيّة و السّريرة الصّالحة من يشاء من عباده الجنّة.

خداوند سبحان كسانى از بندگانش را كه بخواهد، به خاطر صدق نيّت و باطن پاك داخل بهشت مى‏كند.

 

در مورد ديگر، حضرت على عليه السلام فرمود:

نفسك أقرب أعدائك إليك.

 نزديكترين دشمن تو نفس تو است.

 دشمن تو نفس كافر كيش توست و ان هواى طبع بد انديش توست‏

 دشمن تو خود تويى اى تيره رو  ديگران را بى سبب دشمن مگو

 

حضرت على عليه السلام در جاى ديگر فرموده است:

غالبوا انفسكم على ترك المعاصى يسهل عليكم مقادتها إلى الطّاعات.

 با ترك گناهان بر نفوس خويش چيره شويد تا كشاندن آن به سوى بندگى و فرمانبردارى بر شما آسان شود.

 

حضرت على عليه السّلام فرمود:

إنّ الفرص تمّر مرّ السّحاب فانتهزوها اذا امكنت في أبواب الخير...

بى‏گمان فرصتها همانند ابرهاى زود گذر مى‏گذرند، پس هر گاه فرصتى در انجام كارهاى خير به دست آورديد آن را غنيمت شمرده و از آن خوب بهره‏بردارى كنيد

 

حضرت على عليه السّلام فرمود:

الفرصة سريعة الفوت و بطيئة العود.

فرصت زود از دست مى‏رود و دير بر مى‏گردد.

 

حضرت على عليه السلام فرمود:

إذا قدرت على عدوّك فاجعل العفو عنه شكرا للقدرة عليه.

هنگامى كه بر دشمن خود پيروز شدى عفو را شكرانه اين پيروزى قرار ده.

و نيز فرمود:

أولى النّاس بالعفو أقدرهم على العقوبة.«»

شايسته‏ترين مردم به عفو توانمندترين آنها به مجازات و كيفر است.

 

حضرت على عليه السلام فرمود:

عاتب اخاك بالاحسان إليه و اردد شرّه بالانعام عليه.

برادرت را [هنگامى كه خطا مى‏كند] با نيكى و برخورد خوب سرزنش كن و شرّ او را با بخشش كردن از خود دور ساز.

 

حضرت على عليه السلام فرمود:

إنّه لم يجتمع قوم قطّ على أمر واحد إلا اشتدّ أمرهم و استحكمت عقدتهم... لم يتمتّع«» قوم قطّ إلا رفع اللّه عنهم العلّة و كفاهم جوائح الذّلّة و هداهم إلى معالم الملّة.

هيچ ملّتى در باره انجام كارى با هم متحد نشد جز اينكه نيرو گرفت و قدرت پيدا كرد، و هيچ ملّتى از اين قدرت بهره نگرفت مگر اينكه خداوند گرفتارى آنان را برطرف كرد و آنها را از بلاى ذلّت نجات داد و معالم و نشانه‏هاى دين را به آنها نماياند.

 دو قبيله كاوس و خزرج نام داشت يك ز ديگر جان خون آشام داشت‏

 كينه‏هاى كهنه‏شان از مصطفى   محو شد در نور اسلام و صفا

 اوّلا اخوان شدند آن دشمنان   همچو اعداد عنب در بوستان‏

 و ز دم المؤمنون اخوه به پند   در شكستند و تن واحد شدند

 آفرين بر عشق كل اوستاد   صد هزاران ذره را داد اتّحاد

 همچو خاك مفترق در رهگذر  يك سبوشان كرد دست كوزه‏گر

 

حضرت على عليه السلام مى‏فرمايد:

لا كنز أغنى من القناعة.

گنجى بى نياز كننده‏تر از قناعت نيست.

 مدان گنجى به از گنج قناعت غنى مال است مزد اين صناعت«»

 

حضرت على عليه السلام فرمود:

إنّ اللّه سبحانه فرض في أموال الأغنياء أقوات الفقراء فما جاع فقير إلا بما متّع به غنىّ و اللّه تعالى سائلهم عن ذلك.

خداوند سبحان غذا و نياز نيازمندان را در اموال ثروتمندان معين كرده است.

پس هيچ فقيرى گرسنه نمى‏ماند مگر به واسطه اينكه ثروتمندان از حق آنها بهره‏مند شده‏اند و خداوند آنها را به خاطر اين عمل مؤاخذه خواهد كرد.

 

حضرت على عليه السلام در توصيف اهل تقوا فرمود:

... وَ مَشْيُهُمُ التَّواضُعُ...

... از جمله صفات برجسته پرهيزكاران اين است كه راه رفتن آنان از روى تواضع و فروتنى است...

 نقطه‏هاى‏آغازدراخلاق‏عملى ص : 675

 

حضرت على عليه السلام فرمود:

... و بالتّواضع تتمّ النّعمة...«»

با تواضع نعمت كامل مى‏شود...

 

حضرت على عليه السلام فرمود:

للسّلام سبعون حسنة تسعة و ستّون للمبتدى و واحدة للرّادّ.«»

سلام هفتاد ثواب دارد. شصت و نه حسنه آن مخصوص آغاز كننده و تنها يك ثواب به پاسخ دهنده سلام تعلق مى‏گيرد.

 

حضرت على عليه السلام مى‏فرمايد:

ما أحسن تواضع الأغنياء للفقراء طلبا لما عند اللّه و أحسن منه تيه الفقراء على الأغنياء اتّكالا على اللّه.

چه خوب است تواضع و فروتنى ثروتمندان در برابر فقرا براى رسيدن به پاداش الهى، و از آن بهتر، بى اعتنايى و تكبّر مستمندان است در برابر اغنيا به خاطر تكيه به خدا.

و نيز مى‏فرمايد:

...و من أتى غنيّا فتواضع له لغناه ذهب ثلثا دينه.«»

كسى كه نزد ثروتمندى برود و به خاطر ثروتش در برابر او تواضع كند دو سوم دينش از دست مى‏رود.

 نقطه‏هاى‏آغازدراخلاق‏عملى ص : 696

 

 

 در حديث است كه حضرت امير مؤمنان سلام اللّه عليه فرمودند: «جماعتى از اصحاب بر خود حرام كردند زنها را و افطار در روز و خواب در شب را. امّ سلمه خبر داد به حضرت رسول اكرم. آن سرور تشريف آوردند نزد آنها فرمودند: آيا شما اعراض مى‏كنيد از زنها؟ همانا من نزد زنها مى‏روم و روز تناول مى‏كنم و شب خواب مى‏روم، و كسى كه از سنّت من اعراض كند از من نيست‏

آداب‏الصلاة 1 212 

 خاتمه:در ذكر ترجمه پاره‏اى از روايات شريف

 

 در معانى الاخبار در حديثى از حضرت امير مؤمنان عليه السلام منقول است كه فرمود: «فقيه حقيقى آن است كه ترك نكند قرآن را از روى بى ميلى و به غير آن متوجّه شود. آگاه باش كه خيرى نيست در علمى كه در آن تفهّم نباشد، و خيرى نيست در قرائتى كه در آن تدبّر نباشد، و خيرى نيست در عبادتى كه در آن تفقّه نباشد.»

ترجمه‏صحيفه‏سجاديه(فيض‏الاسلام) 1 76 دعاى هفتم از دعاهاى امام عليه السلام است‏

 

حضرت امير المؤمنين عليه السلام فرموده: هر گاه ترس و بيم «از بلاء» سخت شد پس پناهگاه بسوى خدا رفتن است،

 

ترجمه‏صحيفه‏سجاديه(فيض‏الاسلام) 1 84 دعاى هشتم از دعاهاى امام عليه السلام است‏

حضرت امير المؤمنين عليه السّلام فرمود: براى خلق خداى تعالى پاداشها و كيفرهاى فقر هست، و از جمله نشانه فقر هر گاه پاداش باشد آنست كه داراى خلق نيكو باشد، و پروردگارش را اطاعت نمايد، و از حال خود شكوه نكند، و خداى تعالى را سپاس گزارد، و از جمله نشانه فقر هر گاه كيفر باشد آنست كه بد خلق باشد، و پروردگارش را نافرمانى كند، و شكوه بسيار نمايد، و از مقدّر شده بخشم آيد

 

از حضرت امير المؤمنين عليه السّلام پرسيدند: سختترين مصيبتها كدام است؟ فرمود:

مصيبت در دين) و بدترين بد بختى (دخول در آتش) و از بدى بازگشت (بدوزخ) و نوميدى از پاداش (بهشت) و رسيدن كيفر (در قيامت)

 

در مجلّد پانزدهم بحار الانوار است حضرت امير المؤمنين عليه السّلام فرمود: عجب دارم از فرزند آدم كه اولش نطفه «منى» و آخرش جيفه «مردار بو گرفته» است و او ميان اين دو ظرف است براى غائط و پليدى: با اين حال كبر و سربلندى مينمايد

 

حضرت امير المؤمنين عليه السّلام فرمود: هر كه كارى براى مفاخرت بجا آورد خدا او را روز قيامت سياه محشور مينمايد

 

دعاى سى و سوم از دعاهاى امام عليه السّلام است در استخاره و درخواست خير و نيكى‏

(در كارها از خداى تعالى، استخاره نزد سنّى و شيعه مستحبّ و اخبار بسيار در باره آن رسيده است، از آن جمله حضرت صادق - عليه السّلام - فرموده: دو ركعت نماز بجا آور و از خدا طلب خير كن، سوگند بخدا مسلمانيكه از خدا طلب خير كند قطعا خدا براى او خير و نيكى قرار ميدهد، و هم از آن حضرت - عليه السّلام - رسيده: خداى عزّ و جلّ فرموده: از شقاوت و بد بختى بنده من است كه كارها را انجام دهد و از من درخواست خير ننمايد، و هم آن حضرت - عليه السّلام - فرموده: هر گاه استخاره نمودم باكى ندارم كه «كار من» بهر يك از دو طرف واقع شود «چون اگر بطرف خير هم واقع نگردد قطعا در پايان كار خير خواهد بود» و پدرم استخاره را بمن ميآموخت، چنانكه سوره‏اى از قرآن را ميآموخت، و هم آن حضرت - عليه السّلام - فرموده:

هر كه در كارى بى استخاره وارد شود و سپس گرفتار گردد اجر و پاداشى نخواهد برد، و حضرت امير المؤمنين - عليه السّلام - فرموده: هنگاميكه پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله - مرا والى و حاكم يمن گردانيد، در حاليكه بمن وصيّت و سفارش مينمود فرمود: يا على كسيكه استخاره كند سرگردان نميشود، و كسيكه مشورت نمايد پشيمان نگردد. شيخ مفيد - عليه الرّحمة - فرموده:

شايسته نيست كسيكه از خداى تعالى استخاره مينمايد در چيزى باشد كه او را از آن نهى كرده يا در بجا آوردن واجبى باشد، استخاره در امر مباح و چيزى است كه روا باشد مانند رفتن بيكى از دو مجلس

كه جمع بين هر دو ممكن نباشد

 ترجمه‏صحيفه‏سجاديه(فيض‏الاسلام) ص : 229

 

 

در نهج البلاغه است حضرت امير المؤمنين - عليه السّلام - فرموده:

ايّها النّاس انّ اخوف ما اخاف عليكم اثنان: اتّباع الهوى و طول الامل، فامّا اتّباع الهوى فيصدّ عن الحقّ، و امّا طول الامل فينسى الاخرة

 يعنى اى مردم ترسناكترين چيزيكه از ابتلاى شما بآن ميترسم دو چيز است: اوّل پيروى از هواى نفس، دوّم آرزوى بيشمار، امّا پيروى از هواى نفس شخص را از راه حقّ باز ميدارد، و آرزوى بيحساب آخرت را از ياد ميبرد

 

 

ترجمه‏صحيفه‏سجاديه(فيض‏الاسلام) 1 339 دعاى چهل و هفتم از دعاهاى امام عليه السلام

، حضرت امير المؤمنين - عليه السّلام - فرموده: كسيكه امر ما «ظهور امام زمان - عجّل اللّه تعالى له الفرج -» را منتظر و چشم براه باشد مانند كسى است كه در راه خدا كشته و بخون خود طپيده باشد

 

در حديث شريف از حضرت امير ، عليه السلام، منقول است كه خداوند تعالى عذاب كند شش طايفه را به شش چيز:

عرب را به عصبيت، و دهقانان را به كبر، و اميران را به ستم، و فقيهان را به حسد، و تاجران را به خيانت، و اهل رستاق را به نادانى‏

 

«فرمود حضرت امير المؤمنين، عليه السلام: سزاوار نيست از براى مرد مسلمان كه دوستى كند با فاسق، زيرا كه او زينت مى‏دهد براى او عمل خود را و دوست مى‏دارد كه او نيز مثل خودش باشد، و اعانت نمى‏كند او را بر امر دنيا و آخرتش، و رفت و آمد با او ضرر و عيب است براى او».

 

«مى‏فرمود حضرت امير المؤمنين، عليه السلام، در خطبه بسيارى از اوقات:

اى مردم، حفظ كنيد دين خود را و دست از آن بر نداريد، زيرا كه گناه در آن بهتر از حسنه در غير آن است، و گناه در آن آمرزيده شود، و در غير آن عبادات و حسنات قبول نگردد».

چهل‏حديث 1 621 الحديث السابع و الثلاثون ..... ص : 621

 حضرت امير المؤمنين عليه السلام فرمود: «بشناسيد خدا را به خدا، و رسول را به رسالت، و صاحب امر را به امر به معروف و عدالت و نيكويى نمودن».

 

فرمود حضرت امير المؤمنين، عليه السلام: بدهيد امانت را اگر چه به كشنده پسرهاى پيغمبران».

amir hosein

هر چه ميخواهد دل تنگت بگو

پيام هاي ديگران ()
 

  شرح کميل بن نخعی

 

كيمل مى‏گويد: با مولايم امير المؤمنين در مسجد بصره نشسته بودم و اصحابش با او بودند، بعضى از آنان گفتند: معنى قول خداى عز و جل‏فيها يفرق كل امر حكيم 44: 4چيست؟، امام فرمود: شب نيمه شعبان است، سوگند به كسى كه جان على در دست او است، هيچ بنده‏اى نيست مگر اين كه جميع خير و شر، براى او در اين شب، تا همان شب آينده مقسوم است، و هر بنده‏اى كه اين شب را احياء كند و دعاى خضر عليه السلام را بخواند، دعاى او به اجابت مى‏رسد. پس چون حضرت منصرف شد و مراجعت فرمود، شب به خدمت او رفتم، همينكه مرا ديد پرسيد: اى كميل چه مى‏خواهى و چه چيز سبب آمدن تو شده است؟ گفتم يا امير المؤمنين، به طلب دعاى خضر آمده‏ام. فرمود بنشين اى كميل ، چون اين دعا را حفظ كردى در هر شب جمعه، يا در هر ماه يكبار و يا در سال يكبار و يا در عمرت يكبار بخوان تا از بديها باز داشته شوى، و يارى شده و روزى داده شوى، و هرگز از آمرزش محروم نمانى، اى كميل ، طول صحبت تو با ما موجب شد كه چنين نعمت و عطائى را به تو ببخشم.

amir hosein

هر چه ميخواهد دل تنگت بگو

پيام هاي ديگران ()
 

  komeyl (komeil or komail) doa to english

 

komeyl doa to english

O Allah, I ask Theeby Thy mercy, which embraces all things; 

 by Thy strength, through which Thou dominatest all things, toward which all things are humble andbefore which all things are lowly; 

 by Thy invincibility through which Thou overwhelmest all things, 

 by Thy might, which nothing can resist; 

 by Thy tremendousness, which has filled all things; 

 by Thy force, which towers over all things; 

 by Thy face, which subsists after the annihilation of all things, 

 by Thy Names, which have filled the foundations of all things; 

 by Thy knowledge, which encompasses all things; 

 andby the light of Thy face, through which all things are illumined! 

 O Light! O All-holy! O First of those who are first and O Last of those who are last! 

 O Allah, forgive me those sins which tear apart safeguards! 

 O Allah, forgive me those sins which draw down adversities! 

 O Allah, forgive me those sins which alter blessings! 

 O Allah forgive me those sins which hold back supplication! 

 O Allah, forgive me those sins which draw down tribulation! 

 O Allah, forgive me every sin I have committed and every mistake I have made! 

 O Allah, verily I seek nearness to Thee through remembrance of Thee, I seek intercession from Thee with Thyself, 

 and I ask Thee through Thy munificence to bring me near to Thy proximity, to provide me with gratitude toward Thee and to inspire me with Thy remembrance. 

 O Allah, verily I ask Thee with the asking of a submissive, abased and lowly man 

 to show me forbearance, to have mercy on me and to make me satisfied and content with Thy appointment and [ make me ] humble in every state. 

 O Allah, I ask Thee with the asking of one whose indigence is extreme, who has stated to Thee in difficulties his need andwhose desire for what is with Thee has become great. 

 O Allah, Thy force is tremendous, Thy place is lofty, Thy deception is hidden, 

 Thy command is manifest, Thy domination is overwhelming, Thy power is unhindered and escape from Thy governance is impossible. 

 O Allah, I find no forgiver of my sins, no concealer of my ugly acts no transformer of any of my ugly acts into good acts but Thee 

 There is no god but Thou!Glory be to Thee, and Thine is the praise!I have wronged myself, I have been audacious in my ignorance 

 and I have depended upon Thy ancient remembrance of me and Thy favour toward me. 

 O Allah! O my Protector!How many ugly things Thou hast concealed! 

 How many burdensome tribulations Thou hast abolished!How many stumbles Thou hast prevented! 

 How many ordeals Thou hast repelled! And how much beautiful praise, for which I was unworthy, Thou hast spread abroad! 

 O Allah, my tribulation is tremendous, my bad state is excessive, my acts are inadequate, 

 my fetters have tied me down, my far-fetched hopes have held me back from my gain 

 and this world with its delusions, my own soul with its offences and my delay have deceived me. 

 O my Master! So I ask Thee by Thy mightnot to let my evil works and acts veil my supplication from Thee, 

 not to disgrace me through the hidden things Thou knowest of my secrets and not to hasten me to punishment for what I have done in private: my evil acts in secrecy, 

 my misdeeds, my continuous negligence, my ignorance, my manifold passions and my forgetfulness. 

 And by Thy might, O Allah, be kind to me in all states and [ be ] gracious to me in all affairs! 

 My God and my Lord! Have I any but Thee from whom to ask removal of my affliction and regard for my affairs! 

 My God and my Protector! Thou put into effect through me a decree in which I followed the caprice of my own soul 

 and did not remain wary of adorning my enemy. So he deluded me through my soul's caprice and therein destiny favoured him 

 So, in what was put into effect through me in that situation, I transgressed some of Thy statutes and disobeyed some of Thy commands. 

 So thine is the argument against me in all of that and I have no argument in what Thy destiny put into effect through me therein nor in what Thy decree and Thy tribulation imposed upon me. 

 Now I have come to Thee, My God, after my shortcoming and my immoderation toward myself, proffering my excuse, regretful, 

 broken, apologizing, asking forgiveness, repenting, acknowledging, submissive, confessing. I find no place to flee from what occurred through me, nor any place of escape to which I may turn in my affairs, 

 other than Thy acceptance of my excuse and Thy entering me into the compass of Thy mercy. 

 O Allah, so accept my excuse, have mercy upon the severity of my affliction and release me from the tightness of my fetters, 

 My Lord, have mercy uponthe weakness of my body, the thinness of my skin and the frailty of my bones. 

 O Thou who gave rise to my creation, to the remembrance of me, to the nurture of me, to goodness toward me and to nourishment on me, bestow upon me for the sake of Thy having given rise [ to me ] with generosity and Thy previous goodness to me! 

 O Allah, my Master and my Lord!Canst Thou see Thyself tormenting me with Thy fire after I have professed Thy Unity 

 and after the knowledge of Thee my heart has embraced, 

 the remembrance of Thee my tongue has constantly mentioned and the love of Thee to which my mind has clung? 

 After the sincerity of my confession and my supplication, humble before Thy lordship? 

 Far be it from Thee! Thou art more generous than that Thou shouldstsquander him whom Thou hast nurtured, banish him whom Thou hast brought nigh, 

 drive away him whom Thou hast given an abodeor submit to tribulation him whom Thou hast spared and shown mercy. 

 Would that I knew, my Master, My God and my Protector, whether Thou wilt give the Fire dominion over faces fallen down prostrate before Thy Tremendousness, 

 tongues voicing sincerely the profession of Thy Unity and giving thanks to Thee in praise, 

 hearts acknowledging Thy Divinity through verification, minds encompassing knowledge of Thee until they have become humble 

 and bodily members speeding to the places of Thy worship in obedience and beckoning for Thy forgiveness in submission. 

 No such opinion is held of Thee! Nor has such been reported - thanks to Thy bounty concerning Thee, O All-generous! My Lord, 

 and Thou knowest my weakness before a little of this world's tribulations and punishments, 

 and before those ordeals which befall its inhabitants, even though it is a tribulation and ordeal whose stay is short, whose subsistence is but little and, whose period is but fleeting. 

 So how can I endure the tribulations of the next world and the great ordeals that occur within it? 

 For it is a tribulation whose period is long, whose station endures and whose sufferers are given no respite, 

 since it only occurs as a result of Thy wrath, Thy vengeance and Thy anger, 

 and these cannot be withstood by the heavens and the earth. 

 O Master, so what about me?!For I am Thy weak, lowly, base, wretched and miserable slave. 

 My God! My Lord! My Master! My Protector!For which things would I complain to Thee, and for which of them would I lament and weep? 

 For the pain and severity of chastisement? Or for the length and period of tribulation? 

 So if Thou takest me to the punishments with Thy enemies, gatherest me with the people of Thy tribulation and separatest me from Thy friends and saints, 

 then suppose, My God, my Master, my Protector and my Lord that I am able to endure Thy chastisement. How can I endure separation from Thee? 

 And suppose that I am able to endure the heat of Thy fire, how can I endure not gazing upon Thy generosity? 

 Or how can I dwell in the Fire while my hope is Thy pardon? 

 So by Thy might, my Master and my protector, I swear sincerely, if Thou leavest me with speech, I will lament to Thee from the midst of the Fire's inhabitants with lamentation of the hopeful; 

 I will cry to Thee with the cry of those crying for help; 

 I will weep to Thee with the weeping of the bereft;And I will call to Thee, Where art Thou, O Sponsor of the believers, 

 O Goal of the hopes of Thy knowers, O Aid of those who seek assistance, 

 O Friend of the hearts of the sincere and O Allah of all the world's 

 inhabitants!Canst Thou see Thyself Glory be to Thee My God, and Thine is the praised hearing within the Fire the voice of a slave surrendered to Thee, imprisoned there because of his violations, 

 tasting the favour of its torment because of his disobedience, and confined within its levels because of his sin and crime, 

 while he laments to Thee with the lament of one hopeful for Thy mercy, calls to Thee with the tongue of those who profess Thy Unity and entreats Thee by Thy lordship! 

 My Protector, so how should he remain in the chastisement, while he has hope for Thy previous clemency? 

 Or how should the Fire cause him pain while he expects Thy bounty and mercy? 

 Or how should its flames burn him, while Thou hearest his voice and seest his place? 

 Or how should its groaning encompass him, while Thou knowest his weakness? 

 Or how should he be convulsed among its levels, while Thou knowest his sincerity? 

 Or how should its keepers torture him while he calls out to Thee, O Lord? 

 Or how should he have hope of Thy bounty in freeing him from it, while Thou abandonest him within it? 

 Far be it from Thee! That is not what is expected of Thee, nor what is well-known of Thy bounty, 

 nor it is similar to the goodness and kindness Thou hast shown to those who profess Thy Unity. 

 So I declare with certainty that were it not for whatThou hast decreed concerning the chastisement of Thy deniers and what Thou hast foreordained concerning the everlasting home of those who stubbornly resist, 

 Thou wouldst make the Fire, all of it, coolness and safety, 

 and no one would have a place of rest or abode within it. 

 But Thou - holy are Thy Names - hast sworn thatThou wilt fill it with the unbelievers, 

 both Jinn and men, and that Thou wilt place those who stubbornly resist therein forever. 

 And Thou majestic is Thy eulogy said at the beginning and wernt gracious through kindness as a favour, (What? Is he who has been believer like unto him who has been ungodly? They are not equai) 

 My God and my Master! So I ask Theeby the power Thou hast apportioned 

 and the decision which Thou hast determined and imposed and through which Thou hast overcome him toward whom it has been put into effect, 

 that Thou forgivest me in this night and at this hour every offence I have committed, every sin I have performed, 

 every ugly thing I have concealedevery folly I have enacted whether I have hidden or announced it, whether I have concealed it or manifested it 

 and every evil act which Thou hast commanded the Noble Writers to record, those whom Thou hast appointed to watch over what appears from me 

 and whom Thou hast made, along with my bodily members, witness against me. And Thou wast Thyself the Watcher over me from behind them, 

 and the Witness of what is hidden from them but through Thy mercy Thou concealed it and through Thy bounty Thou veiled it. 

 [ and I ask Thee ] that Thou bestowest upon me an abundant share of every good Thou sendest down, kindness Thou conferrest, 

 goodness Thou unfoldest, provision Thou spreadest out, sin Thou forgivest or error Thou coverest. My Lord! My Lord! My Lord! 

 My God! My Master! My Protector! Owner of my bondage!O He in whose hand is my forelock! 

 O He who knows my effliction and my misery!O He who is aware of my poverty and indigence!My Lord! My Lord! My Lord! 

 I ask Thee by Thy Truth, Thy Holiness and the greatest of Thy Attributes and Names, 

 that Thou makest my times in the night and the day inhabited by Thy remembrance, and joined to Thy service and my works acceptable to Thee, 

 so that my works and my litanies may all be a single litany, and my occupation with Thy service everlasting. 

 My Master! O He upon whom I depend!O He to whom I complain about my states!My Lord! My Lord! My Lord! 

 Strengthen my bodily members in Thy service, fortify my ribs in determination 

 and bestow upon me earnestness in my fear of Thee and continuity in my being joined to Thy service, 

 so that I maymove easily toward Thee in the battlefields of the foremost, hurry to Thee among the prominent, 

 desire fervently Thy proximity among the fervently desirous, move nearer to Thee with the nearness of the sincere 

 fear Thee with the fear of those who have certitudeand gather with the believers in Thy vicinity. 

 O Allah, whoever desires evil for me desire [ it ] for him! And whoever deceives me deceive him! 

 And make me one of the most excellent of Thy slaves in Portion from Thee, the nearest of them in station to Thee 

 and the most elected of them in proximity to Thee. For that cannot be attained except by Thy bounty. Grant generously to me through Thy munificence, 

 incline toward me with Thy splendour and protect me with Thy mercy! 

 Make my tongue remember Thee without ceasing and my heart enthralled by Thy love! 

 Be gracious to me by answering me favourably, nullify my slips and forgive my lapses! 

 For Thou hast decreed Thy worship for Thy servants, commanded them to supplicate Thee and assured them that they would be answered. 

 So toward Thee, my Lord, I have turned my face; and toward Thee, my Lord, I have extended my hand. 

 So by Thy might, comply with my supplication, and make me attain my desires!Do not, if it pleases Thee, sever my hopes, 

 and spare me the evil of my enemies from among the jinn and men! 

 O He, whose pleasure is quickly achieved!Forgive him who owns nothing but supplication, 

 for Thou dost what Thou wilt. O He whose Name is a remedy, whose remembrance is a cure, and whose obedience is wealth! 

 Have mercy upon him whose capital is hope and whose weapon is tears! 

 O Ample in blessings! O Repeller of adversities!O Light of those who are lonely in the darkness! O Knower who was never taught! 

 Bless Muhammad and Muhammad's household!And do with me what is worthy of Thee! 

 And Allah bless His messenger and the holy Imams of his household and give them abundant peace! 

 

 

 

amir hosein

هر چه ميخواهد دل تنگت بگو

پيام هاي ديگران ()
 

   

 
کمیل
میخوام انگلیسی متن دعارو هم اضافه کنم
کسی نظری نداره

amir hosein

هر چه ميخواهد دل تنگت بگو