komeyl کمیل hadith حدیث komeil komail   

  دعای کمیل عشق زينب بيماري نيست جز فوق جنون.........هركه گويد يا حسين بر او سرايت ميكند..........اي كه بيماري چرا نزد طبيبان ميروي.......خرده نان سفره زينب كفايت ميكند.........كربلا باشد سفارت خانه حق بر زمين......اين سفارتخانه را زينب صدارت ميكند.........بيرق خون خواه شاه كربلا اين مطلب است......اهل عالم گوش باشيد اين سپاه زينب است

  تماس با من

  آرشيو

  نویسندگان

amir hosein

  بچه باحالها

 

  آمار بازدید ها

پيام هاي ديگران ()
 

  حدیث

 

چنانكه حضرت على عليه السّلام مى‏فرمايد:

المال مادّة الشّهوات.

مال و ثروت مايه همه شهوات است.

و در جاى ديگر فرموده است:

المال داعيّة التّعب و مطيّة النّصب.

مال رنج‏آور و مركبى براى ناراحتيها است.

و باز مى‏فرمايد:

المال وبال على صاحبه إلا ما قدّم منه.

مال و ثروت براى صاحبش موجب وبال است مگر آنچه را از پيش براى

خود بفرستد (آن را در كار خيرى مصرف كرده باشد).

و نيز مى‏فرمايد:

المال يفسد المال و يوسّع الآمال.

مال و ثروت، سرانجام انسان را تباه و دامنه آرزوها را گسترده مى‏دارد.

 نقطه‏هاى‏آغازدراخلاق‏عملى ص : 27

 

در حديث ديگرى حضرت على عليه السّلام فرمود:

إنّما بدءُ وقوع الفتن أهواء تتّبع و أحكام تبتدع...

سرچشمه فتنه‏ها پيروى كردن از هوى و هوسهاى آلوده و احكام و قوانين مجعول و اختراعى [: من در آوردى‏] است...

 

حضرت على عليه السّلام فرمود:

لا دين مع هوى.  و لا عقل مع هوى.

 

آرزو بد نيست طغيانش بد است هست دريا خوب و طوفانش بد است‏

گر چه هر ميلى همايون مركبى است خارج از اندازه جولانش بد است‏

مايه آبادى و هستى است آب سهمگين سيل خروشانش بد است‏

سردى و گرمى جهان را لازم است شدّت بيجا و بحرانش بد است‏

تا بود اندازه هر چيز است خوب چون كه شد خارج ز ميزانش بد است‏

 

همه دردها از تو و خود نبينى همه نسخه‏ها در تو و خود نخوانى‏

تو يك لفظى امّا طلسم عجايب دريغا كه معناى خود را ندانى‏

در اين ذرّه بنهفته كيهان اعظم چو در سيم تار مغنّى، اغانى‏

تويى آن كتاب مقدّس كه در وى نبشته همه رازهاى نهانى‏

به گنجينه آفرينش بينديش كدام است گنجى بدين شايگانى‏

زمين و زمانى برون از تو، حاشا تو جان جهانستى و جاودانى‏

تو انسانى و خود خدا در تو مخفى ملك در تو محو و فلك در تو فانى

رسد آدمى به جايى كه بجز خدا نبيند بنگر كه تا چه حدّ است مقام آدميّت‏

 

تو كه از نفس خود زبون باشى عارف كردگار چون باشى‏

اى شده در نهاد خود عاجز  كى شناسى خداى را، هرگز

 

خويشتن نشناخت مسكين آدمى از فزونى آمد و شد در كمى‏

خويشتن را آدمى ارزان فروخت بود اطلس خويش بر دلقى بدوخت«»

 

و حضرت على عليه السّلام فرمود:

أفضل المعرفة معرفة الإنسان نفسه.

برترين معرفت آن است كه انسان نفس خود را بشناسد.

.

 حضرت على عليه السّلام فرمود:

الحكمة ضالّة المؤمن... حكمت و معرفت گمشده مؤمن است..

 

 خويشتن نشناخت مسكين آدمى از فزونى آمد و شد در كمى‏

 خويشتن را آدمى ارزان فروخت بود اطلس خويش بر دلقى بدوخت«»

 

حضرت على عليه السّلام در جاى ديگر مى‏فرمايد:

إنّ اللّه تبارك و تعالى أخفى أربعة في أربعة... و أخفى سخطه في معصيته فلا تستصغرنّ شيئا من معصيته فربما وافق سخطه معصيته و أنت لا تعلم.

خداى تبارك و تعالى چهار چيز را در چهار چيز پنهان كرده است. يكى از آنها خشم اوست كه در ميان نافرمانى از دستورهايش پنهان كرده است. پس هيچ گناهى را كوچك مپندار كه ممكن است خشم خدا در آن نهفته باشد و تو ندانى.

 

حضرت على عليه السّلام فرمود:

من كثر فكره في المعاصى دعته إليها.

كسى كه در مورد گناهان زياد فكر كند، گناهان او را به سوى خود مى‏كشند.

و نيز فرمود:

خوض النّاس في شي‏ء مقدّمة الكائن.

فرو رفتن و تفكّر در مورد چيزى، سرآغاز وجود و پيدايش آن چيز است.

 

 

 هر بن موى من ار گردد دهان هر دهانش را بدى هفصد زبان‏

 هر زبان هفصد لغت گويا شود در طريق شكر تو پويا شود

 كى توانم اى برون از چند و چون  آيم از يك عهده شكرت برون‏

 شكر گويم من كدامين نعمتت   ياد آرم من كدامين رحمتت‏

 نقطه‏هاى‏آغازدراخلاق‏عملى ص : 126

 يك نفس كو كز تو نايد صد عطا ساعتى كو نامد از من صد خطا

 كو دهان و كو زبان و كو كلام تا بگويم شرح آن انعام عام«»

 

 

امير مؤمنان عليه السّلام فرمود:

لسان العاقل وراء قلبه و قلب الأحمق وراء لسانه.

زبان عاقل در پشت قلب او جاى دارد و قلب احمق پشت زبان اوست.

 

 

 حضرت على عليه السّلام اين گونه بيان مى‏فرمايد:

الكلام في وثاقك ما لم تتكلّم به فإذا تكلّمت به صرت في وثاقه، فاخزن لسانك كما تخزن ذهبك و ورقك فربّ كلمة سلبت نعمة و جلبت نقمة.«»

سخن ما دام كه آن را نگفته‏اى در اختيار تو است اما همين كه از دهانت خارج شد تو در اختيار آن هستى. بنابر اين زبانت را همچون طلا و نقره‏ات نگه‏دار، زيرا بسيار شده كه يك كلمه نعمت بزرگى را از انسان سلب كرده و يا بلا و دردسرى برايش فراهم ساخته است.

 

 

 

 سخن گرچه هر لحظه دلكش‏تر است چه بينى خموشى از آن بهتر است‏

  در فتنه بستن دهان بستن است    كه نيكى به نيكو بد آبستن است‏

 پشيمان ز گفتار ديدم بسى   پشيمان نگشت از خموشى كسى‏

 شنيدن ز گفتن به ار دل نهى   كزين پر شود مردم از وى تهى‏

 صدف زان سبب گشت جوهر فروش  كه از پاى تا سر همه گشت گوش‏

 همه تن زبان گشت شمشير تيز    به خون ريختن وان كند رستخيز

 

حضرت على عليه السّلام فرمود:

اللّسان سبع إن خلّى عنه عقر.

زبان درنده‏اى است كه اگر رهايش كنى هار مى‏شود و انسان را مى‏گزد.

 

در جای دیگر آن حضرت فرمودند:

من لم يحسن ظنّه استوحش من كلّ أحد.

كسى كه بدبين است از همه وحشت دارد.

 

و باز مى‏فرمايد:

من غلب عليه سوء الظّنّ لم يترك بينه و بين خليل صلحا.

بر هر كس بدگمانى غلبه كند، هر گونه صلح و صفا بين او و دوستانش از بين مى‏رود.

 

و در جاى ديگر فرموده است:

من نظر في عيب نفسه اشتغل عن عيب غيره.

هر كس به عيب خود بنگرد از عيب‏جويى ديگران باز مى‏ايستد.

 

حضرت على عليه السّلام مردم را به سه گروه تقسيم مى‏كند و مى‏فرمايد:

النّاس ثلاثة: فعالم ربّانىّ و متعلّم على سبيل نجاة و همج رعاع أتباع كلّ ناعق، يميلون مع كلّ ريح لم يستضيئوا بنور العلم و لم يلجئوا إلى ركن وثيق...«»

مردم سه گروهند:

1. علماى ربّانى 2. دانشجويانى كه در راه نجات خويش دنبال تحصيل علم هستند.

3. احمقان بى‏سروپايى كه به دنبال هر صدايى مى‏روند و با هر بادى حركت مى‏كنند. اينان نور علم را فرا راه خويش قرار نداده و به ستون محكمى پناه نبرده‏اند..

 

 

حضرت على عليه السّلام متّقين را اين گونه توصيف مى‏كند:

... لا يرضون من أعمالهم القليل و لا يستكثرون الكثير، فهم لأنفسهم متّهمون، و من أعمالهم مشفقون، إذا زكّى أحد منهم خاف ممّا يقال له فيقول أنا أعلم بنفسى من غيرى، و ربّي أعلم بي منّي بنفسى. اللّهمّ لا تؤاخذني بما يقولون و اجعلنى أفضل ممّا يظنّون و اغفر لي ما لا يعلمون....«»

[پرهيزكاران‏] از اعمال خويش به اندك خشنود نيستند و اعمال فراوان خود را زياد نمى‏بينند. آنان خويشتن را متّهم مى‏سازند و از كردار خود بيمناكند [كه مبادا مورد قبول خداوند نباشد]. هرگاه يكى از آنها ستوده شود، از آنچه در باره‏اش گفته شده در هراس مى‏افتد و مى‏گويد: من از ديگران نسبت به خود داناترم و پروردگارم به اعمالم از من آگاه‏تر است. پروردگارا مرا بهتر از آنچه آنها گمان مى‏كنند قرار ده و گناهانى را كه نمى‏دانند بيامرز..

 

حضرت على عليه السّلام فرمود:

نصحك بين الملإ تقريع.

نصيحت كردن در ميان مردم نوعى سركوبى است.

 نصيحت در نهانى بهتر آيد گره از جان و بند از دل گشايد

 

و در جاى ديگر فرموده است:

لا يجد عبد طعم الايمان حتّى يترك الكذب هزله و جدّه.«»

هيچ بنده‏اى مزه ايمان را نمى‏چشد تا دروغ را - شوخى باشد يا جدّى - مطلقا ترك كند.

و نيز فرمود:

لا يصلح من الكذب جدّ و لا هزل و لا أن يعد أحدكم صبيّه ثمّ لا يفى له، إنّ الكذب يهدى إلى الفجور و الفجور يهدى إلى النّار.«»

دروغ چه جدّى و چه شوخى ناپسند است و مصلحت نيست كسى به فرزند خود وعده‏اى بدهد و وفا نكند، زيرا دروغ انسان را به هرزگى و بى‏بند و بارى مى‏كشاند كه نتيجه آن آتش جهنم است.

 

حضرت على عليه السّلام فرمود:

... و علّة الكذب أقبح علّة.

بيمارى دروغ زشت‏ترين بيمارى است.

 

و در جاى ديگر فرموده است:

عذاب القبر من النّميمة و الغيبة و الكذب.

 عذاب قبر به خاطر سخن چينى و غيبت و دروغ است.

و نيز فرمود:

عذاب القبر يكون من النّميمة.

عذاب قبر به خاطر سخن چينى است.

 

همچنين حضرت على عليه السلام در ضمن حديثى فرمود:

إنّ اللّه تبارك و تعالى أخفى أربعة في أربعة... و أخفى وليّه في عباده فلا تستصغرنّ عبدا من عبيد اللّه فربّما يكون وليّه و أنت لا تعلم.«»

خداى تبارك و تعالى چهار چيز را در چهار چيز پنهان نموده است:... ولىّ خود را در ميان بندگان خويش پنهان داشته است. پس به هيچ بنده‏اى از بندگان خدا با چشم حقارت نگاه مكن كه شايد همان [كسى كه به او بى‏اعتنا هستى‏] ولىّ خدا باشد و تو ندانى.

 

حضرت على عليه السلام در جاى ديگر فرمود:

العجب لغفلة الحسّاد عن سلامة الاجساد.

جاى شگفتى است كه حسودان از سلامت جسم خود غفلت دارند.

 

حضرت على عليه السلام فرمود:

... و لا عبادة كأداء الفرائض....

هيچ عبادتى مانند اداى فرايض و واجبات نيست....

 

... حبّذا نوم الأكياس و إفطارهم.

چقدر خوب است خواب زيركان و افطار آنان.

 

حضرت على عليه السلام فرمود:

.... و إنّ اللّه سبحانه يدخل بصدق النّيّة و السّريرة الصّالحة من يشاء من عباده الجنّة.

خداوند سبحان كسانى از بندگانش را كه بخواهد، به خاطر صدق نيّت و باطن پاك داخل بهشت مى‏كند.

 

در مورد ديگر، حضرت على عليه السلام فرمود:

نفسك أقرب أعدائك إليك.

 نزديكترين دشمن تو نفس تو است.

 دشمن تو نفس كافر كيش توست و ان هواى طبع بد انديش توست‏

 دشمن تو خود تويى اى تيره رو  ديگران را بى سبب دشمن مگو

 

حضرت على عليه السلام در جاى ديگر فرموده است:

غالبوا انفسكم على ترك المعاصى يسهل عليكم مقادتها إلى الطّاعات.

 با ترك گناهان بر نفوس خويش چيره شويد تا كشاندن آن به سوى بندگى و فرمانبردارى بر شما آسان شود.

 

حضرت على عليه السّلام فرمود:

إنّ الفرص تمّر مرّ السّحاب فانتهزوها اذا امكنت في أبواب الخير...

بى‏گمان فرصتها همانند ابرهاى زود گذر مى‏گذرند، پس هر گاه فرصتى در انجام كارهاى خير به دست آورديد آن را غنيمت شمرده و از آن خوب بهره‏بردارى كنيد

 

حضرت على عليه السّلام فرمود:

الفرصة سريعة الفوت و بطيئة العود.

فرصت زود از دست مى‏رود و دير بر مى‏گردد.

 

حضرت على عليه السلام فرمود:

إذا قدرت على عدوّك فاجعل العفو عنه شكرا للقدرة عليه.

هنگامى كه بر دشمن خود پيروز شدى عفو را شكرانه اين پيروزى قرار ده.

و نيز فرمود:

أولى النّاس بالعفو أقدرهم على العقوبة.«»

شايسته‏ترين مردم به عفو توانمندترين آنها به مجازات و كيفر است.

 

حضرت على عليه السلام فرمود:

عاتب اخاك بالاحسان إليه و اردد شرّه بالانعام عليه.

برادرت را [هنگامى كه خطا مى‏كند] با نيكى و برخورد خوب سرزنش كن و شرّ او را با بخشش كردن از خود دور ساز.

 

حضرت على عليه السلام فرمود:

إنّه لم يجتمع قوم قطّ على أمر واحد إلا اشتدّ أمرهم و استحكمت عقدتهم... لم يتمتّع«» قوم قطّ إلا رفع اللّه عنهم العلّة و كفاهم جوائح الذّلّة و هداهم إلى معالم الملّة.

هيچ ملّتى در باره انجام كارى با هم متحد نشد جز اينكه نيرو گرفت و قدرت پيدا كرد، و هيچ ملّتى از اين قدرت بهره نگرفت مگر اينكه خداوند گرفتارى آنان را برطرف كرد و آنها را از بلاى ذلّت نجات داد و معالم و نشانه‏هاى دين را به آنها نماياند.

 دو قبيله كاوس و خزرج نام داشت يك ز ديگر جان خون آشام داشت‏

 كينه‏هاى كهنه‏شان از مصطفى   محو شد در نور اسلام و صفا

 اوّلا اخوان شدند آن دشمنان   همچو اعداد عنب در بوستان‏

 و ز دم المؤمنون اخوه به پند   در شكستند و تن واحد شدند

 آفرين بر عشق كل اوستاد   صد هزاران ذره را داد اتّحاد

 همچو خاك مفترق در رهگذر  يك سبوشان كرد دست كوزه‏گر

 

حضرت على عليه السلام مى‏فرمايد:

لا كنز أغنى من القناعة.

گنجى بى نياز كننده‏تر از قناعت نيست.

 مدان گنجى به از گنج قناعت غنى مال است مزد اين صناعت«»

 

حضرت على عليه السلام فرمود:

إنّ اللّه سبحانه فرض في أموال الأغنياء أقوات الفقراء فما جاع فقير إلا بما متّع به غنىّ و اللّه تعالى سائلهم عن ذلك.

خداوند سبحان غذا و نياز نيازمندان را در اموال ثروتمندان معين كرده است.

پس هيچ فقيرى گرسنه نمى‏ماند مگر به واسطه اينكه ثروتمندان از حق آنها بهره‏مند شده‏اند و خداوند آنها را به خاطر اين عمل مؤاخذه خواهد كرد.

 

حضرت على عليه السلام در توصيف اهل تقوا فرمود:

... وَ مَشْيُهُمُ التَّواضُعُ...

... از جمله صفات برجسته پرهيزكاران اين است كه راه رفتن آنان از روى تواضع و فروتنى است...

 نقطه‏هاى‏آغازدراخلاق‏عملى ص : 675

 

حضرت على عليه السلام فرمود:

... و بالتّواضع تتمّ النّعمة...«»

با تواضع نعمت كامل مى‏شود...

 

حضرت على عليه السلام فرمود:

للسّلام سبعون حسنة تسعة و ستّون للمبتدى و واحدة للرّادّ.«»

سلام هفتاد ثواب دارد. شصت و نه حسنه آن مخصوص آغاز كننده و تنها يك ثواب به پاسخ دهنده سلام تعلق مى‏گيرد.

 

حضرت على عليه السلام مى‏فرمايد:

ما أحسن تواضع الأغنياء للفقراء طلبا لما عند اللّه و أحسن منه تيه الفقراء على الأغنياء اتّكالا على اللّه.

چه خوب است تواضع و فروتنى ثروتمندان در برابر فقرا براى رسيدن به پاداش الهى، و از آن بهتر، بى اعتنايى و تكبّر مستمندان است در برابر اغنيا به خاطر تكيه به خدا.

و نيز مى‏فرمايد:

...و من أتى غنيّا فتواضع له لغناه ذهب ثلثا دينه.«»

كسى كه نزد ثروتمندى برود و به خاطر ثروتش در برابر او تواضع كند دو سوم دينش از دست مى‏رود.

 نقطه‏هاى‏آغازدراخلاق‏عملى ص : 696

 

 

 در حديث است كه حضرت امير مؤمنان سلام اللّه عليه فرمودند: «جماعتى از اصحاب بر خود حرام كردند زنها را و افطار در روز و خواب در شب را. امّ سلمه خبر داد به حضرت رسول اكرم. آن سرور تشريف آوردند نزد آنها فرمودند: آيا شما اعراض مى‏كنيد از زنها؟ همانا من نزد زنها مى‏روم و روز تناول مى‏كنم و شب خواب مى‏روم، و كسى كه از سنّت من اعراض كند از من نيست‏

آداب‏الصلاة 1 212 

 خاتمه:در ذكر ترجمه پاره‏اى از روايات شريف

 

 در معانى الاخبار در حديثى از حضرت امير مؤمنان عليه السلام منقول است كه فرمود: «فقيه حقيقى آن است كه ترك نكند قرآن را از روى بى ميلى و به غير آن متوجّه شود. آگاه باش كه خيرى نيست در علمى كه در آن تفهّم نباشد، و خيرى نيست در قرائتى كه در آن تدبّر نباشد، و خيرى نيست در عبادتى كه در آن تفقّه نباشد.»

ترجمه‏صحيفه‏سجاديه(فيض‏الاسلام) 1 76 دعاى هفتم از دعاهاى امام عليه السلام است‏

 

حضرت امير المؤمنين عليه السلام فرموده: هر گاه ترس و بيم «از بلاء» سخت شد پس پناهگاه بسوى خدا رفتن است،

 

ترجمه‏صحيفه‏سجاديه(فيض‏الاسلام) 1 84 دعاى هشتم از دعاهاى امام عليه السلام است‏

حضرت امير المؤمنين عليه السّلام فرمود: براى خلق خداى تعالى پاداشها و كيفرهاى فقر هست، و از جمله نشانه فقر هر گاه پاداش باشد آنست كه داراى خلق نيكو باشد، و پروردگارش را اطاعت نمايد، و از حال خود شكوه نكند، و خداى تعالى را سپاس گزارد، و از جمله نشانه فقر هر گاه كيفر باشد آنست كه بد خلق باشد، و پروردگارش را نافرمانى كند، و شكوه بسيار نمايد، و از مقدّر شده بخشم آيد

 

از حضرت امير المؤمنين عليه السّلام پرسيدند: سختترين مصيبتها كدام است؟ فرمود:

مصيبت در دين) و بدترين بد بختى (دخول در آتش) و از بدى بازگشت (بدوزخ) و نوميدى از پاداش (بهشت) و رسيدن كيفر (در قيامت)

 

در مجلّد پانزدهم بحار الانوار است حضرت امير المؤمنين عليه السّلام فرمود: عجب دارم از فرزند آدم كه اولش نطفه «منى» و آخرش جيفه «مردار بو گرفته» است و او ميان اين دو ظرف است براى غائط و پليدى: با اين حال كبر و سربلندى مينمايد

 

حضرت امير المؤمنين عليه السّلام فرمود: هر كه كارى براى مفاخرت بجا آورد خدا او را روز قيامت سياه محشور مينمايد

 

دعاى سى و سوم از دعاهاى امام عليه السّلام است در استخاره و درخواست خير و نيكى‏

(در كارها از خداى تعالى، استخاره نزد سنّى و شيعه مستحبّ و اخبار بسيار در باره آن رسيده است، از آن جمله حضرت صادق - عليه السّلام - فرموده: دو ركعت نماز بجا آور و از خدا طلب خير كن، سوگند بخدا مسلمانيكه از خدا طلب خير كند قطعا خدا براى او خير و نيكى قرار ميدهد، و هم از آن حضرت - عليه السّلام - رسيده: خداى عزّ و جلّ فرموده: از شقاوت و بد بختى بنده من است كه كارها را انجام دهد و از من درخواست خير ننمايد، و هم آن حضرت - عليه السّلام - فرموده: هر گاه استخاره نمودم باكى ندارم كه «كار من» بهر يك از دو طرف واقع شود «چون اگر بطرف خير هم واقع نگردد قطعا در پايان كار خير خواهد بود» و پدرم استخاره را بمن ميآموخت، چنانكه سوره‏اى از قرآن را ميآموخت، و هم آن حضرت - عليه السّلام - فرموده:

هر كه در كارى بى استخاره وارد شود و سپس گرفتار گردد اجر و پاداشى نخواهد برد، و حضرت امير المؤمنين - عليه السّلام - فرموده: هنگاميكه پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله - مرا والى و حاكم يمن گردانيد، در حاليكه بمن وصيّت و سفارش مينمود فرمود: يا على كسيكه استخاره كند سرگردان نميشود، و كسيكه مشورت نمايد پشيمان نگردد. شيخ مفيد - عليه الرّحمة - فرموده:

شايسته نيست كسيكه از خداى تعالى استخاره مينمايد در چيزى باشد كه او را از آن نهى كرده يا در بجا آوردن واجبى باشد، استخاره در امر مباح و چيزى است كه روا باشد مانند رفتن بيكى از دو مجلس

كه جمع بين هر دو ممكن نباشد

 ترجمه‏صحيفه‏سجاديه(فيض‏الاسلام) ص : 229

 

 

در نهج البلاغه است حضرت امير المؤمنين - عليه السّلام - فرموده:

ايّها النّاس انّ اخوف ما اخاف عليكم اثنان: اتّباع الهوى و طول الامل، فامّا اتّباع الهوى فيصدّ عن الحقّ، و امّا طول الامل فينسى الاخرة

 يعنى اى مردم ترسناكترين چيزيكه از ابتلاى شما بآن ميترسم دو چيز است: اوّل پيروى از هواى نفس، دوّم آرزوى بيشمار، امّا پيروى از هواى نفس شخص را از راه حقّ باز ميدارد، و آرزوى بيحساب آخرت را از ياد ميبرد

 

 

ترجمه‏صحيفه‏سجاديه(فيض‏الاسلام) 1 339 دعاى چهل و هفتم از دعاهاى امام عليه السلام

، حضرت امير المؤمنين - عليه السّلام - فرموده: كسيكه امر ما «ظهور امام زمان - عجّل اللّه تعالى له الفرج -» را منتظر و چشم براه باشد مانند كسى است كه در راه خدا كشته و بخون خود طپيده باشد

 

در حديث شريف از حضرت امير ، عليه السلام، منقول است كه خداوند تعالى عذاب كند شش طايفه را به شش چيز:

عرب را به عصبيت، و دهقانان را به كبر، و اميران را به ستم، و فقيهان را به حسد، و تاجران را به خيانت، و اهل رستاق را به نادانى‏

 

«فرمود حضرت امير المؤمنين، عليه السلام: سزاوار نيست از براى مرد مسلمان كه دوستى كند با فاسق، زيرا كه او زينت مى‏دهد براى او عمل خود را و دوست مى‏دارد كه او نيز مثل خودش باشد، و اعانت نمى‏كند او را بر امر دنيا و آخرتش، و رفت و آمد با او ضرر و عيب است براى او».

 

«مى‏فرمود حضرت امير المؤمنين، عليه السلام، در خطبه بسيارى از اوقات:

اى مردم، حفظ كنيد دين خود را و دست از آن بر نداريد، زيرا كه گناه در آن بهتر از حسنه در غير آن است، و گناه در آن آمرزيده شود، و در غير آن عبادات و حسنات قبول نگردد».

چهل‏حديث 1 621 الحديث السابع و الثلاثون ..... ص : 621

 حضرت امير المؤمنين عليه السلام فرمود: «بشناسيد خدا را به خدا، و رسول را به رسالت، و صاحب امر را به امر به معروف و عدالت و نيكويى نمودن».

 

فرمود حضرت امير المؤمنين، عليه السلام: بدهيد امانت را اگر چه به كشنده پسرهاى پيغمبران».

amir hosein

هر چه ميخواهد دل تنگت بگو