komeyl کمیل hadith حدیث komeil komail   

  دعای کمیل عشق زينب بيماري نيست جز فوق جنون.........هركه گويد يا حسين بر او سرايت ميكند..........اي كه بيماري چرا نزد طبيبان ميروي.......خرده نان سفره زينب كفايت ميكند.........كربلا باشد سفارت خانه حق بر زمين......اين سفارتخانه را زينب صدارت ميكند.........بيرق خون خواه شاه كربلا اين مطلب است......اهل عالم گوش باشيد اين سپاه زينب است

  تماس با من

  آرشيو

  نویسندگان

amir hosein

  بچه باحالها

 

  آمار بازدید ها

پيام هاي ديگران ()
 

  وای بر اهل دنیا وای بر ما که دنیا مارا به خود گرفتار ساخته!

 

یکى از حکما گفته است: «دنیا خانه خراب و ویرانى است، و ویران‏تر از آن دل آن کس است که به عمارت آن پردازد، و بهشت سراى عمران و آبادى است، و آبادتر از آن دل کسى است که به آبادى آن کوشد». و یکى دیگر از حکما گوید: «دنیا براى کسى است که آن را رها کند و آخرت براى کسى حاصل است که آن را بجوید». و یکى از ایشان گفته است: «هیچ چیز از دنیا به دست تو نمى‏آید مگر اینکه پیش از تو به دست دیگران بوده و بعد از تو نیز از آن دیگران خواهد بود، و چیزى از دنیا به تو نمى‏رسد مگر شام شبى و چاشت بامدادى، پس خود را براى یک خوردن به هلاکت میفکن، در دنیا چنان باش که گویى روزه‏اى و با آخرت افطار کن، که سرمایه دنیا هوى و هوس است و سود آن دوزخ».

 

یکى از زاهدان بزرگ گوید: «دنیا بدنها را کهنه و فرسوده و آرزوها را نو و تازه مى‏کند، مرگ را نزدیک و خواهش‏ها و آرزوها را دور مى‏سازد، هر که بر آن دست یابد به محنت و تعب افتد، و هر که آن را از دست دهد به رنج و سختى گرفتار شود.» و یکى از ایشان گفته است: «در دنیا هیچ چیز نیست که تورا شاد و خشنود کند مگر اینکه در کنارش چیزى هست که تورا غمگین و ناخشنود کند.» و دیگرى گفته است: «جان آدمیزاد از دنیا بیرون نمى‏رود مگر اینکه سه حسرت با خود دارد: از آنچه جمع کرده سیر نشده، و به آرزوهاى خود نرسیده، و توشه نیک براى جائى که به آن وارد مى‏شود فراهم نکرده است».

 

حکیمى گفته است: «دنیا بود و من در آن نبودم، و خواهد بود و من در آن نخواهم بود، پس چگونه دل به آن بندم؟ عیش آن ناگوار و صافى‏اش تیره و تار است، اهل آن از آن بیمناک که چه وقت نعمت از دستم در رود یا کدام روز حادثه و بلائى به سرم فرود آید یا مرگم فرا رسد.» و عارفى گفته است: «دنیا دکان شیطان است، از دکان او چیزى بر ندارى که به تعقیب تو آید و آن را از تو باز ستاند.» دیگرى گفته است: «اگر دنیا طلاى فانى و آخرت سفال باقى بودى، عاقل سفال باقى را بر طلاى فانى اختیار کردى، و حال آنکه آخرت طلاى باقى و دنیا از سفال فانى پست‏تر است».

 

و روایت است که «بنده چون دنیا را بزرگ بدارد در روز قیامت نگهش مى‏دارند و مى‏گویند: این کسى است که آنچه را خدا کوچک شمرده بزرگ شمرده است.»

 

 و نیز روایت شده است که: «چون پیغمبر اکرم (ص) مبعوث شد، سپاه ابلیس گرد او جمع شده گفتند: خدا پیغمبرى برانگیخته و امّتى براى او قرار داده، شیطان گفت: آیا امّت او دنیا را دوست خواهند داشت؟ گفتند: آرى گفت: اگر دنیا را دوست بدارند باکى نیست که دیگر بت‏پرستى نکنند، من روز و شب آنان را از سه راه به کار مى‏دارم: به دست آوردن مال به غیر حق، و خرج کردن آن در غیر حق، و انفاق نکردن آن در راه حق، و همه بدیها به دنبال این‏ها مى‏آید».

 

و روایت است که: «خداى تعالى به یکى از پیغمبران خود وحى کرد: از دشمنى و دشمن داشتن حذر کن که از چشم من مى‏افتى، آنگاه نعمت دنیا را بر تو فراوان مى‏ریزم».

 

یکى از صحابه گفته است: «هیچ کس صبح نمى‏کند مگر اینکه در دنیا مهمان است، و مالش عاریه است، مهمان رفتنى و کوچ کننده است و عاریه پس دادنى است».

 

دیگرى گفته است: «خداوند دنیا را سه بخش کرد: بخشى براى مؤمن و بخشى براى منافق و بخشى براى کافر است. پس مؤمن توشه بر مى‏گیرد، و منافق به زیور و زینت کردن مى‏پردازد، و کافر از آن بهره و لذت مى‏ستاند.» و گفته‏اند: «هر که به دنیا رو آورد آتش دنیا او را بسوزاند تا خاکستر شود، و هر کس به آخرت رو آورد آتش دنیا او را صافى کند و همچون زر خالص و سره گردد که سود دهد، و کسى که به خداى سبحان رو کند آتش توحید او را بسوزاند، و گوهرى شود که ارزش آن بى‏حد و بى‏اندازه است».

 

و نیز گفته‏اند: «عاقلان سه گروهند: یکى آن که دنیا را رها کرده پیش از آنکه دنیا او را رها کند، و دوم آن که قبر خود را آباد کند پیش از آنکه به آنجا وارد شود، و سوم آنکه خدا را از خود راضى کند پیش از آنکه او را ملاقات کند».

 

یکى از امیران شخصى را که عمر او به بیش از صد سال رسیده بود درباره دنیا پرسید، گفت: «چند سالى بلا و سختى و چند سالى آسانى و راحتى، روزى در برابر روزى و شبى در برابر شبى، یکى به دنیا مى‏آید و یکى از دنیا مى‏رود، اگر کسى زاده نمى‏شد خلق از میان مى‏رفت و اگر کسى نمى‏مرد دنیا بر مردم آن تنگ مى‏شد. امیر گفت: از من چیزى بخواه، گفت: مى‏خواهم که عمر گذشته‏ام را به من باز دهى، و اجل مرگ را از من دور کنى، گفت: توانائى این را ندارم، گفت: پس مرا به تو حاجتى نیست»

 

روایت است که: «دنیا را در روز قیامت به صورت پیرزنى دو موى کبود چشم گراز دندان کریه منظر زشت چهره بیاورند و در برابر خلایق نمایش دهند و به آنان گویند: آیا این را مى‏شناسید؟ مردم گویند از شناختن این به خدا پناه مى‏بریم آنگاه به آنان گویند که این دنیائى است که به آن فخر مى‏فروختید، و به واسطه آن قطع رحم مى‏کردید و به یکدیگر حسد مى‏بردید، سپس دنیا را به دوزخ مى‏افکنند، و دنیا فریاد مى‏کشد که خدایا دوستان و پیروان من کجایند؟ و خداى عزّ و جلّ مى‏فرماید: دوستان و پیروانش را به او ملحق کنید».

 

amir hosein

هر چه ميخواهد دل تنگت بگو